شمارهٔ ۱۶۵۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عواطف عمیق و عشق شاعر به محبوبش است. شاعر خود را در بند محبوب میبیند و میگوید که دلش به خاطر وفاداریای که به او دارد، به شدت درد میکشد. او تصمیم میگیرد که از این پس تنها در درگاه محبوبش بایستد و حتی اگر خاک شود، زیر پاهای او خواهد بود. شاعر به محبوبش میگوید که مرگش فقط به خاطر اوست و آرزو دارد که از درد و بلای عشقش آزاد شود. او همچنین از شرم و عشق به محبوبش، جانش را فدای او کرده است. در نهایت اشاره میکند که حتی اگر دیگران نیز به او توجه کنند، هیچکس جای محبوبش را نمیگیرد.
ای جان من آویزان از بند قبای توبیچاره دلم خون شد در عهد وفای تو
هوش مصنوعی: ای جان من، دل بیچارهام به خاطر وفای تو به شدت آسیب دیده و در عذاب است، گویی که به بند قبای تو آویزان شدهام.
افتاده نخواهم بود، الا به درت زین پسگر خاک شوم باری زیر کف پای تو
هوش مصنوعی: هرگز نخواهم افتاد، جز اینکه در درگاه تو باشم. حتی اگر به خاک تبدیل شوم، باز هم زیر پای تو خواهم بود.
گفتی که بدین زاری از بهر که می میریوالله که برای تو، بالله که برای تو
هوش مصنوعی: گفتی که به این حال و روز برای چه میمیری. قسم به خدا که همه این رنجها به خاطر توست.
یارب، نفسی باشد کز عشق امان یابمو آسوده بخسپم شب ایمن ز بلای تو
هوش مصنوعی: ای کاش وجودی داشته باشد که از عشق تو نجاتم دهد و بتوانم شب را با آرامش و بدون ترس از مصیبتهای تو سپری کنم.
جان تیغ ترا دادم از شرم رخت مردمزیرا به از این باید تعظیم جفای تو
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی چهرهات جانم را به تیغ تو میسپارم، چرا که از این بیشتر، باید به بیرحمی تو احترام گذاشت.
یار دگرم گویی، وز آه نمی ترسییعنی که کسی دیگر، آنگاه بجای تو؟
هوش مصنوعی: دلم برای تو تنگ است، ولی تو به نظر میرسد که دیگر به من فکر نمیکنی. آیا به نظر تو کسی دیگری میتواند جایت را پر کند؟
هر چند که شد خسرو سلطان سخنگویاناز بهر یکی بوسه هم هست گدای تو
هوش مصنوعی: هرچند که خسرو، پادشاه سخنرانان است، اما برای یک بوسه از تو هم گدا و بینوا به حساب میآید.