شمارهٔ ۱۶۵۱
هوش مصنوعی: شاعر در این متن از آمدن شخصی با جذابیت و قدرت زیادی صحبت میکند که همه دلها را تحت تاثیر قرار میدهد و خود را به عنوان سلطان دلها میداند. او در توصیف رابطهاش با این شخص میگوید که چگونه در عالم خیال با او است و احساساتی عمیق نسبت به او دارد. غم و هجران که از دوری این شخص ناشی میشود، او را به مرز سوختن میرساند و نمیتواند در این دنیا بدون او زندگی کند. شاعر همچنین به زیبایی و عشق میان خود و این معشوق اشاره میکند و آن را شاهد دیوانگیاش میداند. در نهایت، او زیبایی و ارزش این عشق را تحسین میکند و آن را آینه جانها مینامد.
آن کیست که می آید صد لشکر دل با اودرویش جمالش ما، سلطان دل ما او
هوش مصنوعی: این کسی که میآید، با خود گروهی از دلهای عاشق را به همراه دارد. او با زیباییاش، ما درویشان را به تسخیر خود درآورده و سلطان دلهای ماست.
بی صبح و شبی خواهم کو را غم خود گیرممن گویم و او خندد، تنها من و تنها او
هوش مصنوعی: من در روز و شب به فکر او هستم و غم خود را با او در میان میگذارم. من صحبت میکنم و او فقط میخندد، در اینجا فقط من و او هستیم، تنها.
مستم ز خیال او من با وی و وی با منیارب، چه خیال است این، اینجا من و آنجا او
هوش مصنوعی: مست احساس عشق او هستم و در کنار اویم، در حالی که او هم با من است. ای کاش میدانستم این چه احساسی است، زیرا من در اینجا و او در جای دیگری است.
هجرم که ز چرخ آمد، از آه خودش زین پستا سوخته نگذارم، یا من به جهان یا او
هوش مصنوعی: دور بودن من از او باعث شده است که از درد و نالهام دیگر کسی را نگذارم که به حالت سوخته دچار نشود. یا من باید در این دنیا باشم یا او.
مهتاب چه خوش بودی، گر بودی و من تنهالب بر لب و رو بر رو، او با من و من با او
هوش مصنوعی: چقدر زیبا و دلنشین بود اگر ماه روشن شبها اینجا بود و من تنها در کنار او، با همدیگر به هم نگاه میکردیم.
گویند مرا آخر دیوانگیت خو شددیوانه چرا نبوم، ماه من شیدا او
هوش مصنوعی: میگویند که به خاطر دیوانگیام عادت کردهاند، اما من هرگز دیوانه نبودم، بلکه آن ماه من است که در عشق شیدا و سرکش است.
من خسرو او زیبا بنگر که چه ننگ است ایندیباچه دلها من، آیینه جانها او
هوش مصنوعی: من خسرو او را زیبا ببین؛ ببین چه خفتی است این آغاز عاشقانه من، که او همچون آیینهای برای جانهاست.