تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۶۵۲

از دوری خود، جانا، حال دل من بشنواندوه فراق گل از مرغ چمن بشنو
زان موی بناگوشت هر کس گله ای داردآن طره به یک سو نه از گوش، سخن بشنو
نافه همه بوی خوش از بوی تو می دزددغمازی آن دزدی از مشک ختن بشنو
با این همه نیکویی اندر حق مسکینانمشنو سخن بدگو، گفت بد من بشنو
از باد هوایت دل صد جان بدرید، این خودبشکفت گلی دیگر، ای غنچه دهن، بشنو
تو جان منی و من دور از تو همی میرمای جان جدا مانده، آخر غم تن بشنو
بشکست می لعلت چون توبه خسرو رااکنون صفت مستی زان توبه شکن بشنو