شمارهٔ ۱۶۶۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد. میگوید که چشمانش تنها به خاطر خیال روی آن یار گشوده شده و دلش جز با پیچش موی او آرام نمیگیرد. هر صبح مانند دیگر عاشقان به یاد او مینگرد و همیشه آرزوی او را در دل دارد. او میخواهد لحظهای در کنار معشوق باشد، زیرا جانش از انتظار او به لب رسیده است. همچنین، شاعر اشاره میکند که تنها به خاطر زیبایی معشوقاش، از آنچه که زیبایانی دیگر دارند، چشمپوشی میکند و در انتها به وفای عشقش اشاره میکند.
نیست گشاده چشم من جز به خیال روی توبسته کس نشد دلم جز به شکنج موی تو
هوش مصنوعی: چشم من جز به یاد صورت تو باز نمیشود و قلبم هم به هیچکس جز به زیبایی موهای تو وابسته نیست.
هر سحری چو بیدلان آیم و بر تو بنگرماز پی آنکه شد مرا فال خجسته روی تو
هوش مصنوعی: هر صبح که بیداران به یاد تو به سراغت میآیم، امیدوارم که نیکبختیام به خاطر زیباییات باشد.
پیش من آ که ساعتی با تو مگر دمی زنمزانکه به لب رسیده شد جانم از آرزوی تو
هوش مصنوعی: به نزد من بیا، تا لحظهای با تو بگذرانم، زیرا جانم از انتظار تو به شدت به تنگ آمده است.
دیده من ز نیکوان روی تو اختیار کرداز پی چشم زخم تو کم نگرم به سوی تو
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر زیباییات انتخاب کرده است و از ترس چشم زخم دیگران، به سمت تو کمتر نگاه میکنم.
مرد چو خسرو از غمت بوی وفا بدو رسانتا به وسیله صبا زنده شود به بوی تو
هوش مصنوعی: مردی مانند خسرو، از غم تو بویی از وفا بفرستد تا با کمک نسیم صبح، به یاد تو زنده شود.