شمارهٔ ۱۷۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود میگوید. او بیان میکند که قلبش بدون معشوقش در رنج و خوف است. زیبایی معشوقش را به نشانی از خال او روی ابروهایش تشبیه میکند و میگوید که عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. لبخند او به گونهای شیرین است که احساس یتیمی به او میدهد. با توصیفاتی از لب و ابرو، شاعر میگوید که عشق او به معشوقش در وجودش جاری شده و به شکل ملموستری در زندگیاش نمایان شده است. در انتها، شاعر خود را در حال گدایی عشق معشوقش میبیند، انگار که به خاطر عشقش به ثروتی معنوی رسیده است.
ای در دل من مقیم گشتهدل بی تو اسیر بیم گشته
هوش مصنوعی: ای کاش تو در دل من اقامت داشته باشی، چرا که دل من بدون تو گرفتار ترس و نگرانیاست.
خال تو چو نقطه دو ابروتیک دایره دو نیم گشته
هوش مصنوعی: خال تو مانند نقطهای است که ابروهایت دور آن را تشکیل داده و به شکل یک دایره به دو نیم تقسیم شدهاند.
پشت صدف از لبت شکستهدر در شکمش یتیم گشته
هوش مصنوعی: صدف به پشت شما آسیب زده و در درون خود یتیمی را به وجود آورده است.
از میم دهان و نون ابروتچشمم همه نون و میم گشته
هوش مصنوعی: دهان تو مانند شرابی خوشبوست و ابروی تو همچون نانی نرم و خوشمزه است که چشمانم به خاطر این جذابیتها به همه آنها وابسته شده است.
خطت به سواد دیده منبنشسته و مستقیم گشته
هوش مصنوعی: دست خط تو در دیدگان من جا گرفته و همه چیز را واضح و روشن کرده است.
نو مرده فتاده بنده در عشقدر مذهب غم قدیم گشته
هوش مصنوعی: مردی که به تازگی در عشق دچار مشکل شده، اکنون در دنیای غم به گونهای قدیمی و کهنه به سر میبرد.
من بی زر و آستین تنگتاز دست تو پر ز سیم گشته
هوش مصنوعی: من با وجود اینکه مال و ثروت زیادی ندارم و وضعیتم چندان خوب نیست، از محبت و مهرت به قدری پر از شادی و خوشبختی شدم که احساس میکنم مملو از نقره هستم.
خسرو به گدایی چنان سیمپیش در او مقیم گشته
هوش مصنوعی: خسرو به قدری در فقر و گدایی غرق شده که انگار ثروت و زیبایی در برابر او باقی نمانده و او در این حال زندگی میکند.