تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۷۱۴

ای آرزوی دل شکستهما در دل تو شکسته بسته
بس دل که به دولت فراقتاز ننگ حیات باز رسته
مجروح لبت بسی ست، کس دیدیک خرما را هزار هسته
دل کوفته من چو آهن سردزان گونه که صد شرار جسته
سروت چو برای جان ما خاستبرخاسته و به جان نشسته
اندوه من ار نهند بر کوهکه را بینی کمر شکسته
بر خسرو غمزه ای تمام استشمشیر چرا زنی دو دسته؟