تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۷۶۲

لبت در سخن انگبین ریختهرخت مشک بر یاسمین ریخته
از آن روی و موی دلاویز تستدلم در شب و روز آویخته
چو باد صبا دید رخسار توبه گل گفت «کای روی تو ریخته
برانگیختی بر من اسپ جفادگر تا چه ها باشد انگیخته؟»
ز خسرو گریزان مشو کو شده ستاسیر تو، وز خویش بگریخته