تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۷۹۱

تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ایاز دل بسی گره که به دندان گشوده ای
آب حیات می رودت در سخن که لبگویی ره آب چشمه حیوان گشوده ای
ما چون زییم بیش که از بهر جان مامستی و خوی چکان و گریبان گشوده ای
هست از برای کینه ما خط کشیدنتمضمون نهان مدار که عنوان گشوده ای
فریاد رس مرا و ز فریاد وارهانشخسرو که هر شبی ز وی افغان گشوده ای