شمارهٔ ۱۷۹۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی درد و غم عشق و دلتنگی است. شاعر به معشوق اشاره میکند که زیباییها و شادیهای او را دیده، اما خودش در حال تجربهی ویرانی و درد است. او به زندگی پرشکوه و دلشاد دیگران اشاره میکند که خودش از آن محروم است و حس میکند همگان در خوشی به سر میبرند در حالی که او در دام غم گرفتار است. شاعر به حسودان و کسانی که او را درک نمیکنند، هشدار میدهد که واقعیت او بسیار متفاوت است. در آخر، به مرغ عاشق اشاره میکند که اگر وفا را میشناخت، رنجهایش را نادیده میگرفت. در نهایت، شاعر از خسر (سلطان) میپرسد که چرا به بوستان برود در حالی که قبلاً از زیباییها بیبهره بوده است.
آن دل خراب شد که تو آباد دیدهایوان سینه غم گرفت که تو شاد دیدهای
هوش مصنوعی: دل و جان کسی که در عشق تو خراب شده، حالتی ندارد که بتوانی تصور کنی. در حالی که تو زندگی شاد و خوشبختی را تجربه کردهای، او غم و اندوه را چشیده است.
بازارِ عیش و خانهٔ هستی و کویِ عقلویرانهها شد آن همه کآباد دیدهای
هوش مصنوعی: بازار خوشی و زندگی و مکان عقل، همه به ویرانی تبدیل شدهاند. آنچه را که قبلاً آباد و flourishing میدانستی، اکنون تنها ویرانهای بیش نیست.
عمریست تا به دامِ بلایی اسیر ماندآن جانِ نازنین که تو آزاد دیدهای
هوش مصنوعی: سالهاست که آن روح لطیف در دام مصیبتها گرفتار شده، در حالی که تو او را آزاد میپنداری.
نزدِ من، ای حسود، تو بایستیی کنونتا خان و مانِ دل همه بر باد دیدهای
هوش مصنوعی: ای حسود، حالا باید بگذاری که خانه و زندگی دل من خراب شود و باد به آن بوزد.
ای پندگوی، همرهِ من در عدم نهایتا از غمِ وِیَم علف و زاد دیدهای
هوش مصنوعی: ای کسی که نصیحت میکنی، تو در کنار من نیستی تا غم و درد من را احساس کنی و درک کنی که چه بر من میگذرد.
ای مرغِ عاشق ار تو بدانستهای وفادر رنجِ خویش راحتِ صیاد دیدهای
هوش مصنوعی: ای پرنده عاشق، اگر میدانی که وفا در دشواریها چه معنایی دارد، باید بدانی که شکارچی هم آرامش را در درد و رنج خویش تجربه کرده است.
خسرو، به بوستان چه رَوی دل دگر طرف؟کاش از نخست در گل و شمشاد دیدهای
هوش مصنوعی: ای خسرو، به باغ چه روی که دل تو دیگر جایی ندارد؟ کاش از همان ابتدا در گل و درختان شمشاد آن زیبایی را دیده بودی.