شمارهٔ ۱۸۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از باد میخواهد که پیغام عشق و سلام او را به محبوب برساند. او به شدت در حسرت و longing برای وصال معشوق است و از باد میخواهد که در سفر خود، پیام عشق را به همه عاشقان برساند. شاعر به بوسه و علامت عشق اشاره میکند و همچنین به درد و رنجی که به خاطر عشق متحمل شده، از جمله پیراهن خونینش. او به این امید است که پیامش به معشوق برسد و در نهایت، آرزو میکند که عمرش به محبوبش برساند.
ای باد، سلام دلم آنجا برسانیبوسی ز لبم بر کف آن پا برسانی
هوش مصنوعی: ای باد، سلام مرا به دل آن عزیز برسان و بوسهای از لبانم را بر پای او منتقل کن.
یکبار رسانیش سلام همه عشاقصد بار از آن من تنها برسانی
هوش مصنوعی: یک بار پیغام سلام همه عاشقان را به او برسان و صد بار سلام من را که فقط برای اوست، برسان.
بسیار بگردیش ز ما گرد سر آنگاهصد سجده فرضش ز سر ما برسانی
هوش مصنوعی: بسیار دور او بگردی و بعد از آن، صد بار باید بر او سجده کنی و این سجده را از سر ما به او برسانی.
این پیرهن چاک به خون غرقه که دارمپنهان ببری از من و پیدا برسانی
هوش مصنوعی: این پیراهن شکافته که به خون آغشته است، به طور مخفیانهای در دست دارم. آیا میتوانی آن را از من بگیری و به دیگران نشان دهی؟
دیرینه پیامی که برون داده ام از دلپرورده به خونهای دل آنجا برسانی
هوش مصنوعی: پیامی که سالها در دل داشتهام و با احساسات عمیق پر شده به جایی برسانی.
کردیم به خوناب جگر نقش به چهرهاین قصه به آن یوسف دلها برسانی
هوش مصنوعی: ما از درد و رنج عمیق خود، تصویری از این داستان را به جهان نشان دادیم تا تو بتوانی آن را به یوسف دلها برسانی.
گر بر سر خسرو گذری، دوست، هماناکعمر وی از امروز به فردا برسانی
هوش مصنوعی: اگر فرصتی پیدا کنی تا با خسرو دیدار کنی، دوست من، همانطور که او زندگیاش را از امروز به فردا میکشاند، تو هم میتوانی عمر او را ادامه بدهی.