تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۸۰۰

ای باد، سلام دلم آنجا برسانیبوسی ز لبم بر کف آن پا برسانی
یکبار رسانیش سلام همه عشاقصد بار از آن من تنها برسانی
بسیار بگردیش ز ما گرد سر آنگاهصد سجده فرضش ز سر ما برسانی
این پیرهن چاک به خون غرقه که دارمپنهان ببری از من و پیدا برسانی
دیرینه پیامی که برون داده ام از دلپرورده به خونهای دل آنجا برسانی
کردیم به خوناب جگر نقش به چهرهاین قصه به آن یوسف دلها برسانی
گر بر سر خسرو گذری، دوست، هماناکعمر وی از امروز به فردا برسانی