شمارهٔ ۱۸۰۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف و دلتنگی عاشقانه میپردازد. شاعر از محبوب خود - که او را سلطان زیباییها میداند - شکایت میکند که چگونه به ظلم و جفا به او تیر میاندازد. او از درد فراق و دیدار نکردن محبوبش مینالد و به زیباییهای او اشاره میکند که مانند طبیعتی سرشار از عشق و شوق است. همچنین، شاعر از حسرت و میل به نزدیک شدن به محبوب سخن میگوید و اینکه هرچقدر هم در آرزوی او باشد، از او دور میماند. در نهایت، او بیان میکند که حتی در درد و رنج عشق، شادمانی خود را در وجود محبوب میبیند.
ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانیدستور بود فتنه به ملک تو که رانی
هوش مصنوعی: ای کسی که تو فرمانروای تمام ساکنان سرزمین خود هستی، آیا ندانستهای که در قلمرو تو فتنهای به وقوع پیوسته است؟
صد تیر جفا می گذرانی ز جگرهابازوت قوی باد که خوش می گذرانی
هوش مصنوعی: تو با بیرحمی بسیاری از زخمها را به دلها میزنی، اما بازوهایت همچنان نیرومند است و این نشان میدهد که تو به خوبی از این شرایط عبور میکنی و لحظات خوشی را تجربه میکنی.
چشمم که دوید از پی دیدار ندیدتاین است سزایش که به تیرش برانی
هوش مصنوعی: زمانی که چشمانم به دنبال دیدن تو دوید و تو را نیافتم، نتیجهاش همین است که تو مرا با تیر نگاهت میزنی.
سبزه که دمد از گل عشاق تو، ای ترکخنگ تو بود سوخته، هان تا بچرانی
هوش مصنوعی: سبزهای که در حضور عشق تو تازه میشود، ای معشوق خنگ من، سوخته و پژمرده است. مراقب باش تا دوباره آن را با حرکت خود به زندگی برگردانی.
از آب و گلم گرد برآورد هوایتتا چند به دنبال خودم خاک خورانی؟
هوش مصنوعی: تا چه زمانی میخواهی به خاطر عشقت و حسرت آن، خود را در گرد و غبار خاک غرق کنی و از اصل و ریشهات فاصله بگیری؟
ما را تو مکش در هوس آن لب شیریناین سوی در آیم، گرم آن سوی برانی
هوش مصنوعی: مرا در آرزوی آن لب شیرین نکش، زیرا من به این سو میآیم و تو از آن سو مرا دور میکنی.
گفتی که زبانیم جز از تو همه کس، وایما را بمکش گر تو حیات دگرانی
هوش مصنوعی: گفتی که ما فقط به خاطر تو صحبت میکنیم، پس ای کاش ما را به دردسر نیندازی اگر تو حیات دیگری برای دیگران باشی.
هستی تو اگر شاد به رنجیدن خسرومن سینه کنم پاره، تو گر جامه درانی
هوش مصنوعی: اگر تو خوشحال باشی و به خاطر من رنج بکشی، من هم با دل شکسته و پاره پاره میشوم، پس اگر تو لباس خود را کنار بگذاری و رنج بکشی، قلب من هم به درد خواهد آمد.