شمارهٔ ۱۸۰۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان ناامیدی و حسرت خود میپردازد. او اشاره میکند که در زندگیاش روزی برای خوشی و بهرهمندی از زیباییها نیست و حتی نزدیکترین چیزها به او نیز دست نیافتنیاند. او با استفاده از تمثیلهای مختلف مانند گدایان و همراهی با شخصیتهای افسانهای، از عدم امکان دسترسی به خوشبختی و درمان شکایت میکند. شاعر به نوعی از زندگی خسته شده و احساس میکند که هیچ راهی برای فرار از درد و رنج ندارد. در نهایت، اشاره میکند که گریه و افسوس بر وضعیت موجود هیچ سودی ندارد، چرا که مشکلات و غمها همچنان پابرجا هستند.
مرا زان میر خوبان نیست روزیگدایان را ز شاهان نیست روزی
هوش مصنوعی: من از معشوقان زیبا روزی ندارم، و گدایان نیز از شاهان روزی نمیگیرند.
به سنگی چون سگان خرسندم از دورگرم چوبی ز دربان نیست روزی
هوش مصنوعی: من از دور به سنگی مانند سگها خوشحال هستم، چون مثل روز روشن است که چوبی از دربان وجود ندارد.
ز من زایل کن، ای جان، زحمت خویشچو درمانت ز جانان نیست روزی
هوش مصنوعی: ای جان، خواستم که از دست تو خلاص شوم، چون دردی که دارم از عشق محبوب بهبود نمییابد.
رو، ای اسکندر، از همراهی خضرترا چون آب حیوان نیست روزی
هوش مصنوعی: ای اسکندر، از دوستی خضر فاصله بگیر چرا که روزی مانند آب حیات نخواهد بود.
به حیله چند بتوان زیست آخرتنی دارم کش از جان نیست روزی
هوش مصنوعی: چندین بار میتوان با فریب و نیرنگ زندگی کرد، اما بالاخره بدنی دارم که از جانم جدا نمیشود و این روزها سر خواهد رسید.
هوس بردم به رویش، گفت بختمشما را از گلستان نیست روزی
هوش مصنوعی: به زیبایی او بسیار متمایل شدم، اما او گفت که سرنوشت من روزی از گلستان بردن نیست.
دل و جان و خرد بردی، ترا بادمرا باری از ایشان نیست روزی
هوش مصنوعی: تو دل و جان و عقل مرا به خود جلب کردهای و من دیگر هیچ باری از اینها به تو نمیدهم، چرا که روزی به من باز نخواهند گشت.
ز دردت باد روزی مند جانمبه دردی کش ز درمان نیست روزی
هوش مصنوعی: از درد تو روزی جانم به درد میآید، اما تدبیری برای درمانش نیست.
چه سود از گریه خسرو در این غم؟چو کشتش را ز باران نیست روزی
هوش مصنوعی: در اینجا به این اشاره شده است که هیچ فایدهای از گریه و افسوس خسرو در این غم وجود ندارد، زیرا زمانی که دیگر نمیتوان به کسی یا چیزی کمک کرد، اشک ریختن تنها یک حسرت است. انگار که او عذاب میکشد اما نمیتواند واقعیت را تغییر دهد و کسی که از بین رفته دیگر برنمیگردد.