شمارهٔ ۱۸۰۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و ناراحتی شاعر از دوری و بیتوجهی معشوق است. شاعر از معشوق شکایت میکند که باوجود دیدن درد او، هیچ کمکی نکرده و به احساساتش اهمیتی نداده است. او به شدت از هجران معشوق رنج میبرد و تنهایی و دشواریهایش را توصیف میکند. شاعر از معشوق میخواهد تا به یادش باشد و به آرزوهایش توجه کند، اما معشوق در این زمینه بیاعتنا بوده است. در نهایت، شاعر ناامیدی و درد خود را به تصویر میکشد و از بیوفایی معشوق گله میکند.
چه کردم کآخرم فرمان نکردیبدیدی دردم و درمان نکردی
هوش مصنوعی: من چه کردهام که در نهایت، تو به من فرمان ندادستی؟ درد من را دیدی اما برای درمان آن کاری نکردی.
ز هجران تو کفری هست بر منشب کفر مرا ایمان نکردی
هوش مصنوعی: وجود نازنینت در نبودت به من احساس بیایمانی میدهد و تلاشهایم برای ایمان آوردن بینتیجه میماند.
به دشواری برآمد جانم از تنببردی جان من، آسان نکردی
هوش مصنوعی: جانم به سختی از جسمم جدا شد و تو، ای جان من، این کار را برایم آسان نکردی.
چه جانها کان به وجه بوسه توبرفت و نرخ را ازان نکردی
هوش مصنوعی: بسیاری از جانها به خاطر بوسهای که تو به آنها دادی، از بین رفتند و تو هیچ تغییر قیمتی در آنها ایجاد نکردی.
به گریه خواستم وصلت در این ملکگدای خویش را سلطان نکردی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به تو در این سرزمین، به گریه و زاری پرداختم، اما تو به خواستهام پاسخ نگفتی و گدای عشق خود را به مقام سلطانی نرساندی.
به کویت آرزومندان نمودندنگاهی جانب ایشان نکردی
هوش مصنوعی: آرزو مندان به کوی تو نگاهی کردند، اما تو به سمت آنها نگاهی نینداختی.
ترا گفتم که یک روزی مرا باشبرفتی از من و فرمان نکردی
هوش مصنوعی: به تو گفتم که روزی به من بپیوندی، اما تو از من رفتی و هیچ دستوری به من ندادی.
دلم بردی و گفتی خواهمت دادچو رفتی، پیش یاد آن نکردی
هوش مصنوعی: دل مرا بردی و گفتی به تو خواهم داد، اما وقتی که رفتی، به یاد آن گفتگو نیفتادی.
ندیدی عیش خسرو تلخ هرگزبه حلوای لبش مهمان نکردی
هوش مصنوعی: هرگز خوشیهای خسرو را با شیرینی لبش شریک نشدی و به او اهمیت ندادی.