شمارهٔ ۱۸۶۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در وصف معشوق خود از زبان های مختلفی استفاده میکند. او معشوق را به عنوان جان خود توصیف میکند که از هر چیز شیرینتر است. شاعر اشاره میکند که دلش از بیدادی که معشوق به او میرساند ویران شده و از او میخواهد که در سختیها همیشه کنار او باشد. او از معشوق میخواهد که نگران جانش نباشد، زیرا درون جان او صبحانه پنهان است. شاعر همچنین بیان میکند که حتی اگر دلی شکسته داشته باشد، باز هم از معشوق عذرخواهی میکند و در نهایت به درد و رنجی که از فراق معشوق میکشد، اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند عیب او را ببیند و درمانش کند به جز خود معشوق.
آنکه جان گویند خلقی، آن توییوانکه شیرین تر بود از جان تویی
هوش مصنوعی: آنکه مردم از او به عنوان جان یاد میکنند، تو هستی و آنکه شیرینتر از جان تو باشد، نیز تویی.
شهر دل ویران شد از بیداد توورچه ویران تر شود، سلطان تویی
هوش مصنوعی: شهر دل به خاطر ظلم و ستم تو خراب شده است و اگر بیشتر خراب شود، تو خود پادشاه آن هستی.
در بلای فتنه نتوان زیستندیر زی، گره یکی زیشان تویی
هوش مصنوعی: در شرایط سخت و پرآشوب نمیتوان مدت طولانی زندگی کرد، زیرا یکی از دلایل این مشکلات خود تو هستی.
تا کیم سوزی که دل بر جای دارچون برین دل صاحب فرمان تویی
هوش مصنوعی: تو چه زمانی بسوزی که دل من هنوز جای خود را دارد، چون دل من تنها صاحب فرمان تویی.
از گران جانی من، جانا، مرنجچون درون جان من پنهان تویی
هوش مصنوعی: عزیزم، از ناراحتی و نگرانی تو برای من مگو، زیرا تو در درون من وجود داری و به خاطر تو همیشه در قلبم زندهام.
من خوشم، گر سوخته دارم جگراز تو خواهم عذر، چون مهمان تویی
هوش مصنوعی: من از وضعیت خود راضی هستم، حتی اگر دل به خاطر تو سوخته باشد، چون تو مهمان من هستی و من از تو عذرخواهی میکنم.
درد خسرو هر زمان افزون تر استاز که گیرم عیب، چون درمان تویی
هوش مصنوعی: درد دل خسرو همیشه بیشتر میشود، پس چرا عیب تو را بگیرم، وقتی که تو خود درمان درد من هستی؟