شمارهٔ ۱۸۶۳
هوش مصنوعی: این متن شعری است عاشقانه که به احساسات عمیق و درد و رنج عشق میپردازد. شاعر از زیبایی چهره محبوبش سخن میگوید و به تأثیر آن بر جان و دلش اشاره میکند. او با اشاره به شکنندگی عشق و غم ناشی از آن، از محبوبش میخواهد که آسیب نرساند و پس از بیان تشنگیاش برای عشق و محبت، از بازیهای عشقی سخن میگوید. شاعر همچنین به ناامیدی و عدم توانایی در تحمل جدایی اشاره میکند و در نهایت به احوالات خود و سرنوشت نامعلومش میپردازد، به خصوص در مواجهه با زیبایی و جذابیت معشوق.
ای ز رویت چشم جان را روشنیزلف مشکن تا دلم را نشکنی
هوش مصنوعی: ای زیبای من، به خاطر چهرهات نگذار زلفهایت به هم بریزد، چون ممکن است این کار باعث شود دلم بشکند.
گفتم ایمن شو که من زآن توامعید بر عمر است و آنگه ایمنی
هوش مصنوعی: گفتم امنیت داشته باش، زیرا من به تو وابستهام. زندگی تو مانند عیدی است که به عمر ادامه میدهد و سپس ایمن خواهی بود.
چیست کز دستم نمی نوشی شراب؟روشنم شد تشنه خون منی
هوش مصنوعی: چرا از دست من شراب نمینوشی؟ حالا فهمیدم که تشنهام و خون من را میخواهی.
هر زمان گویی منال از دوستانچه اندر بازی، ای یار، افگنی؟
هوش مصنوعی: در هر زمان که سخن از دوستان به میان میآید، از تو میپرسم که در این بازی چه چیزی را میافکنی، ای یار؟
آخر این جان است کز تن می رودآخر این تیغ است و بر من می زنی!
هوش مصنوعی: در نهایت، این زندگی از تن خارج میشود و در آخر، این شمشیر است که به من ضربه میزند!
مانده با دامان آن یوسف دلمآخر این خون هم در آن پیراهنی
هوش مصنوعی: من هنوز با یاد آن یوسف در دل خودم ماندهام و در نهایت این احساس غم و درد نیز در آن پیراهنی که بهدست آوردهام، باقی خواهد ماند.
پاک دامانی، تو دانی چاره چیستما و معشوق و می و تردامنی
هوش مصنوعی: پاکدامنی، تو میدانی که برای ما و معشوق و می و بیپروایی چه راهحلی وجود دارد؟
تا چه خواهد شد، ندانم حال منمن اسیر و تیغ خوبان گردنی
هوش مصنوعی: نمیدانم سرنوشت من چه خواهد شد، من در دل اسیر زیباییهای بینظیر هستم که مانند تیغ تیز و برنده است.
خسروا، از کندن جان چاره نیستچون نمی آری که دل را بر کنی
هوش مصنوعی: ای خسروا، چارهای برای رهایی از جان وجود ندارد، زیرا تو نمیتوانی دل را بکنی.