شمارهٔ ۱۸۶۶
هوش مصنوعی: شاعر با شور و حال از آمدن شادی به زندگیاش سخن میگوید. او احساس خوشحالی بیشتری میکند و پس از افتادن در پایش، گفتگو میکند. شاعر به یاد میآورد که چه شاداب و سرزنده بود و از عشق و وابستگی به محبوبش صحبت میکند. او همچنین از تلخی گذشته و بیعدالتیهایی که بر او رفته، مینالد و به یاد محبتهای گذشته اشاره میکند. در نهایت، او از شرایط دشوار و بیدادگریهایی که بر او رفته، شکایت میکند.
آمد آن شادی جان بر ما دیشادی افزود مرا بر شادی
هوش مصنوعی: شادی بزرگی به زندگیام وارد شده و آن شادی، شادی دیگر را نیز به من عطا کرده است.
پایش افتادم و لب بگرفتمگفت، بگذار، کجا افتادی؟
هوش مصنوعی: به زمین افتادم و لب به سخن گشودم و گفت: بگذار، تو کجا افتادی؟
گفتم آن کردم، چون باد صبااز دل غنچه گره نگشادی
هوش مصنوعی: گفتم که آن کار را انجام دادم، ولی مانند نسیم صبح که گل را از بند نمیگشاید، من هم نتوانستم از دل غنچه پردهبرداری کنم.
سرو در آرزوی بندگیتگله ها می کند از آزادی
هوش مصنوعی: سرو به خاطر آرزوی خدمت به تو، از آزادی خود شکایت میکند و احساس نارضایتی دارد.
یاد داری که از این پیش ز لطفباده بر یاد خودم می دادی
هوش مصنوعی: یادت هست که قبلاً با محبت شراب، به یاد من میافتادی؟
کرد بیداد تو بر خسرو جورنستد دارویی از بیدادی
هوش مصنوعی: تجاوز و ستم تو بر پادشاه، درمانی ندارد و برای این نابهسامانی نیازی به دارویی نیست.