شمارهٔ ۱۹۱۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و درد دل عاشقانه است. شاعر از موانع و دوری معشوق میگوید و از اشکها و رنجهای ناشی از این جدایی صحبت میکند. او با حسرت به زیباییهای معشوق اشاره میکند و به تضاد عاشقی و بیدردی میپردازد. همچنین، شاعر از ناز و غمزههای معشوق میگوید و به احساسات شدید ناشی از عشق خود اشاره دارد. در نهایت، او خواهان توجه و محبت معشوق است و به غمهای خود میپردازد.
فسون چشمش ار خوابم نبستیچرا چشمم چنین در خون نشستی؟
هوش مصنوعی: چرا اگر خوابم را مسدود نکردی، چشمت اینقدر قشنگ و جذاب است که مرا به حال نگران و غرق در اندوه انداخته است؟
وگر بودی به چشمش مردمی هیچبدینسان در به روی من نبستی
هوش مصنوعی: اگر تو مردمی بودی در نظر او، هرگز در را به روی من نمیبستی.
ور از خوبان به آسانی شدی دلز آه عاشقان آتش بخستی
هوش مصنوعی: اگر با خوبیها به راحتی دل را تسخیر کردی، از نالههای عاشقان آتش به جان انداختی.
خوش آن وقتی که گاهی از سر نازبدیدی سوی ما و برشکستی
هوش مصنوعی: خوشا آن زمان که گاهی با ناز و زیبایی به سوی ما نگاهی می انداختی و قلب ما را می شکستی.
ببازم جان که دل خود بیش از آن بردمقامر پخته ای من خام دستی
هوش مصنوعی: من جان خود را فدای دل خود میکنم، زیرا دل من مقام و مرتبهای بالاتر از آن دارد و من هنوز در نادانی و خامی به سر میبرم.
مؤذن چند خوانی در نمازمچه می خواهی ز چون من بت پرستی
هوش مصنوعی: درنماز من، وقتی که مؤذن اذان میگوید، تو چه انتظاری داری از من که بتپرست هستم؟
بتا، گر گویمت بوسی ز لب دهمگیر این بیهده گویی ز پستی
هوش مصنوعی: ای معشوقه، اگر به تو بگویم که لبانت را ببوسم، نگران نباش و از این حرفهای بیهوده ناراحت نشو، چون این خواسته از جایگاه پست و ناپسندی ناشی میشود.
ز تو یک غمزه، وز عشاق شهریز تو یک تیر، وز عشاق شستی
هوش مصنوعی: یک نگاه تو مانند گلی است که دل عاشقان را میبرد و تیر عشق تو دلها را مجروح میکند.
رخت را کاش خسرو سیر دیدیکه مردی و ز نادیدن برستی
هوش مصنوعی: کاش لباس تو را خسرو دیده بود که از غم نبودنت چقدر رنج میبرد.