شمارهٔ ۱۹۶۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دل شکسته و غمگینی خود سخن میگوید. او احساس میکند که غماش به حدی زیاد شده که کسی برای تسکین او وجود ندارد. شاعر میخواهد دلش را به یاری بسپارد که او نیز دلی بییار نباشد. او در خیال خود معشوقش را تماشا میکند، اما حس میکند که دلش به سمت گلزار نمیرود. همچنین، او به ارتباط بین غم و عشق اشاره دارد که حس میکند تنها کارش غمخوری است و هیچ کار دیگری ندارد.
دلی دارم، اما جز افگار نیغم از حد گذشته ست و غمخوار نی
هوش مصنوعی: دل دارم، اما فقط غم و اندوهی در دلم هست. غم من از حد گذشته است و هیچ کس هم نیست تا به من کمک کند.
دل خویش خواهم سپردن به یارکه بیدل توان بود و بی یار نی
هوش مصنوعی: میخواهم دل خود را به معشوق بسپارم، زیرا کسی که دلش را به او بسپارد، بدون او نمیتواند زندگی کند.
نگارا، تماشا می کنم در خیالرخ تست دل سوی گلزار نی
هوش مصنوعی: عزیزم، در خیال تو به تماشای چهرهات نشستهام و دلم به سوی باغ گلزار میرود.
ز خونم که چشمت چو من می خوردشبان روز مست است و هشیار نی
هوش مصنوعی: چشم تو همچون خون من، هر روز و شب در حال مستی و هشیاری است.
ترا کارگر کرد حسن و مرابجز خوردن غم دگر کار نی
هوش مصنوعی: حسن تو را به کار واداشته و من جز غصه خوردن کار دیگری ندارم.