شمارهٔ ۱۹۶۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس ناامیدی و رنج عمیق شاعر از نابسامانیهای زندگی و عشق است. او خود را در دست نامسلمانان گرفتار میبیند و به بد رفتاری و نادانی آنها اشاره میکند. شاعر از زیباییهای آشنا و عشق میگوید، اما در عین حال از ترس و پریشانی ناشی از عشق و هجران رنج میبرد. او به وضعیت خود و فقدان شادی در زندگی lament میکند و آرزو میکند که روزی خود نیز دچار درد جدایی شود. در نهایت، یادآور حسرتهایی از گذشته است که از لذتهای زندگی و عشق دور شده و به حالت فعلی خود افسوس میخورد.
مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانیازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی
هوش مصنوعی: مسلمانان، من به دست کسی که مسلمان نیست اسیر شدهام و این فرد از دیوانگی، شرابخواری، بدرفتاری و خرفتی رنج میبرد.
به طره آشنا بندی، به خنده پارسا بینیبه غمزه ناخدا ترسی، به کشتن نامسلمانی
هوش مصنوعی: به موهای زیبایی که آشنا هستی نگاه کن، در زیر لبخندی صادقانه میتوانی غمزهای از دل سرد و ترسناک ببینی، مانند ناوبری که این احساس را نسبت به کشتن نامسلمانها دارد.
به ابرو فتنه انگیزی، به نرگس عالم آشوبیبه بالا آفت آبادی، به کاکل کافرستانی
هوش مصنوعی: تو با ابروهایت فتنه و ناآرامی به وجود میآوری، چشمانت به مانند نرگسها حرکتی همگانی و بینظمی ایجاد میکند. حضور تو در اینجا مانند آفتی است که آبادی را دچار آسیب میکند و موهایت معرفتی است که به سرزمینهای کافرانه میماند.
مکن چندین گله، ای دل، مگو بد خوبرویان راکزان کافر دلانت حاضرست اینجا مسلمانی
هوش مصنوعی: ای دل، به فکر نالیدن و شکایت نیستی و نباید از خوبرویان بد بگویی، زیرا در دل تو که کافر است، همینجا نشانههای ایمان وجود دارد.
مرا افسوس می آید که تیرت می خورد دشمنمن آخر دوستم، جانا، دلم خوش کن به پیکانی
هوش مصنوعی: متأسفم که تیر دشمن به تو میخورد، در حالی که تو دوست منی. ای جانم، دلم را با نشانهای از محبت شاد کن.
دعای بد نخواهم کرد، لیکن این قدر گویمکه یارب، مبتلا گردی چو من روزی به هجرانی
هوش مصنوعی: من دعا نمیکنم تا به کسی آسیبی برسد، اما فقط میگویم که کاش روزی تو هم به فقدان و جدایی من دچار شوی.
مرا کشت این صبا هر دم که یادم می دهد امشبکه وقتی میهمانی داشتم اندر گلستانی
هوش مصنوعی: هر بار که به یاد شب مهمانیام در باغ میافتم، این نسیم مرا به شدت غمگین میکند و احساس مرگ به من میدهد.
من از بیدار بودن وه که دیوانه شدم، باریخدایا، این شب هجران ندارد هیچ پایانی
هوش مصنوعی: من از بیخوابی و بیداری به جنون نزدیک شدم. ای خدا، این شب جدایی هیچگاه به پایان نمیرسد.
طبیبا، بهر جان ناتوانم غم مخور چندینرها کن جان دهم، زیرا نمی ارزم به درمانی
هوش مصنوعی: ای پزشک، برای جان ضعیف من نگران نباش. دیگر از درمان دست بکش، چون جان من به این درمان ارزش ندارد و من آمادهام تا جانم را فدای این درد کنم.
کنون یاد شراب و شاهد و مستی و قلاشیگذشته ست آن که خسرو را سری بودی و سامانی
هوش مصنوعی: اکنون یاد نوشیدنی، معشوق و حال مستی و شلوغی گذشته است. آن کسی که دارای شور و حال بود، اکنون دیگر خبری از او نیست.