شمارهٔ ۱۹۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی عشق اشاره میکند. او از ویژگیهای جذاب محبوبش صحبت میکند و میگوید که عشق را نمیتوان به سادگی از دست داد. شاعر به حسرت و آرزوهایش اشاره میکند و میگوید که بین او و محبوبش فاصلهای وجود دارد. او خواهان عشق و وصال محبوبش است و به زیباییهای او و تاثیر آن بر دلش اشاره دارد. در نهایت، شاعر از خواب و خیالهای عاشقانهاش سخن میگوید و از محبوبش میخواهد که زیباییهایش را با او به اشتراک بگذارد.
لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!روییست ترا با مه یا خود به از آن چیزی!
هوش مصنوعی: لب تو مثل سنگ سرخ خوشرنگی است که دارای ارزش و زیبایی خاصی است. آیا این زیبایی، نشانهای از وجود عشق و زندگی در درون تو نیست؟ چهرهات با زیباییهای آسمان، مانند ماه است، یا آیا خودت از آن زیبایی فراتر و بهتر هستی؟
بنشین که نمی خیزد یک سرو به بالایتخود پیش تو کی خیزد از سرو روان چیزی؟
هوش مصنوعی: بنشین و آرام باش، زیرا هیچ درخت زیبایی به خاطر تو جنبشی نخواهد داشت. پس از این، چگونه میتوانی انتظار داشته باشی که چیزی از سر و سامان زندگیات به حرکت درآید؟
من جامه درم از تو، تو غم نخوری از منآری نشود مه را از ضعف کتان چیزی
هوش مصنوعی: من لباس خود را از تو میخواهم و تو نگران غم من نباش. البته، کمبود من چیزی از جذابیت مه نمیکاهد.
خنده زنی، ار خواهم قندی ز دهان تویعنی که ازین گفتن ناید به دهان چیزی
هوش مصنوعی: اگر تو بخندی و لبهای شیرینت مثل قند باشد، پس هیچ چیز دیگری از دهان من بیرون نخواهد آمد که بخواهم بگویم.
بوسی طلبم گویی لب می ندهد راهمگر بوسه نخواهی داد، از بنده ستان چیزی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مرا ببوسی، لبهایت را به من نده، چون اگر بوسهای نمیخواهی، چیزی از من نخواهی گرفت.
وصلم تو نمی خواهی زانم به زیان داریاز عشوه بکش ما را گر هست چنان چیزی
هوش مصنوعی: من به وصل تو نیاز دارم، اما تو نمیخواهی. از آنجایی که از زیبایی و جذابیت خود به ما آسیب میزنی، اگر چنین چیزی وجود دارد، ما را با سرکشیات برانگیز.
خوابم به فسونی بس ور جادوییت بایداینک غزل خسرو برگیر و بخوان چیزی
هوش مصنوعی: در خوابم غرق هستم و به جادو و افسون دچار شدهام، حالا این غزل زیبا را که از خسرو است بردار و بخوان.