شمارهٔ ۱۹۷۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد فراق و جدایی معشوق خود سخن میگوید. او در ابتدا بیان میکند که بعد از مدتی کینه و غم خود را مدیریت کرده، اما حالا دیگر نمیتواند این درد را تحمل کند. او احساس میکند که در زندگیاش فقط تلخی وجود دارد و تنها شیرینیای که میتواند پیدا کند، خندههای معشوقش است که به قیمت گریه و ناراحتی او تمام میشود. شاعر از دلتنگیهایش و غصه فراق میگوید و به این موضوع اشاره میکند که برغم مشغولیتهای زندگی، هنوز تحت تأثیر این جدایی قرار دارد. در انتها، او به دنبال درمانی برای دردهای خود میگردد و از کسی میخواهد بگوید که چه چیزی میتواند به او آرامش بدهد.
گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندیپریشانی زلفش آمد و زد راه خرسندی
هوش مصنوعی: مدتی دل شکستهام تحمل کرد، اما ناگهان پریشانی و آشفتگی زلف او به سراغم آمد و راه شادی را بست.
جز این شیرینی اندر عیش تلخ خود نمی بینمکه گه گه می کنی بر گریه تلخم شکرخندی
هوش مصنوعی: جز این، هیچ لذتی در زندگی تلخ خود نمیبینم که تو بعضی اوقات با نیشخندت بر درد و غمم میافزایی.
گواران باد بر جان و دلم زهر فراق تونبخشیدند آن کامم که از وصلت خورم قندی
هوش مصنوعی: نسیم خوشی بر جان و دل من وزید، اما زهر جدایی تو را نبخشیدند و آن لذتی که از وصالت میبردم به من نرسید.
چه می خندی، برین سامان جان من تو، ای بی غمدل و صبری تو داری و مرا هم بود یک چندی
هوش مصنوعی: چرا میخندی؟ اینجا من هستم و تو بیخیالی و طمأنینهای داری. اما من هم زمانی آرامش و صبر داشتم.
پدر دارم همه در پند و من دنبال کار خودمبادا هیچ مادر را چنین بدروز فرزندی
هوش مصنوعی: پدرم همیشه نصیحتهای خوبی میکند، اما من تنها به کارهای خودم مشغولم و نمیخواهم مادرم همچون فرزندی بدبخت و ناخلف داشته باشد.
بگو، ای پندگو، نامش که باشد مرهم جانمکه خسرو را ز بهر ترک او تیری ست هر پندی
هوش مصنوعی: بگو، ای کسی که نصیحت میکنی، نام آن چیزی که آرامبخش روحم باشد چیست؟ زیرا برای عشق خسرو، هر نصیحتی چون تیر است.