شمارهٔ ۱۹۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد شبهای خوب و شیرینی میافتد که معشوق در کنار او بوده است. او از درد و زخمهایی که معشوق به او زده، صحبت میکند و به آرامش و خوشیهایی که در حضور او داشته، اشاره میکند. شاعر به احساس تنهایی و غم ناشی از دوری معشوقش اشاره میکند و آرزو دارد که با او دوباره همراه شود. او همچنین به یادگاریهایی که از معشوق در دل دارد و داغهایی که بر جانش گذاشته، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به بلاتکلیفی و ناامیدیاش از برقراری دوباره این ارتباط اشاره میکند.
خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودیجراحتها که او کردی لبش درمان من بودی
هوش مصنوعی: خوش به حال شبهایی که تو مهمان من بودی، ای جان جهان. زخمهایی که به من زدهای، خودت با لبهایت درمان کردی.
گدایی می کنم ار وقت خوش را از در دلهاگه آن گنج روان در خانه ویران من بودی
هوش مصنوعی: من درخواست میکنم که زمان خوش را از دلها بگیرم، زیرا آن ثروت جاری، در خانهی خراب من بود.
نمی گردد فراموش از دلم پای نگارینشکه جایی گه گهی بر دیده گریان من بودی
هوش مصنوعی: دلم هیچگاه یاد زیباییهای او را فراموش نمیکند، زیرا او در گذشته لحظاتی را در زندگیام داشت که باعث اشک ریختن من شد.
به بخت من که آن شب گرد خودکامم به یاد آمدوگرنه تا چها بار از غمش بر جان من بودی
هوش مصنوعی: در آن شب، خوشبختانه به یاد خودکامگیهایم افتادم وگرنه، چندین بار از غم او بر جانم فشار میآورد.
من محروم را چندین نم از چشمی نبودی هماگر زان کوی مشتی خاک در دامان من بودی
هوش مصنوعی: اگر در آن کوی فقط کمی خاک به من میرسید، من هرگز از این نعمت بیبهره نمیماندم.
هزاران داغ غم جان را شود زین حیرتم در دلکه کاش آن داغ اسپش بر دل بریان من بودی
هوش مصنوعی: دلم از غمهای بیشمار پر شده و به خاطر این حیرت و سردرگمیام، آرزو میکنم که ای کاش یکی از این دردها و غمها روی دل من مینشست و آن را میآزرد.
نسیما، گر به ره آید مرا، وه کز کجا جستی؟که این بو از تو می آید، بر آن مهمان من بودی
هوش مصنوعی: اگر نسیمی به سراغ من بیاید، وای بر من که از کجا آمدهای! چون این بویی که به مشام میرسد، از توست و تو قبلاً مهمان من بودی.
مرا گویند بر جادار دل کایام عیش است اینگذشت آن کین دل دیواز در فرمان من بودی
هوش مصنوعی: مرا میگویند در دل بزرگ، که ایام خوشی سپری شده است؛ اما این دل زودگذر، همچون دیوی بود که در فرمان من بود.
ملامت می کند نادان، سخن برنآمدی از ویاگر یک روزه بر جانش غم جانان من بودی
هوش مصنوعی: نادان انتقاد میکند، در حالی که اگر یک روز هم غم معشوق بر دل او سنگینی میکرد، به حرف نمیآمد.
دل رفته نیاید باز، ره تا کی توان رفتن؟رها کن، خسروا، باز آمدی گر ز آن من بودی
هوش مصنوعی: وقتی دل رفته و از دست رفته، دیگر به سادگی برنمیگردد. سفر به کجا میتواند ادامه پیدا کند؟ رها کن این موضوع را، ای سزاوار سرزنش، اگر میخواهی برگردی، بدان که اگر تو از آن من بودی، بازمیگشتی.