غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و جذبهای میپردازد که در وجود معشوق نهفته است. شاعر از جذابیت و نیروی تاثیرگذاری معشوق میگوید که تمام دنیا را تحت تاثیر قرار داده و همهجا را پر از شور و شوق کرده است. او از حالات عشق و حالت روحانی رقص مستانه در میخانهها صحبت میکند و به اهمیت و زیباییهای کلام و هنر اشاره میکند. همچنین به وجود گنجینهای از اسرار و دانایی در وجود معشوق اشاره شده و شاعر از حس گدایی و درخواست کمک از او خبر میدهد. به طور کلی، این شعر در ستایش عشق، زیبایی و معنویت ارائه شده است.
پا شو ای مست که دنیا همه دیوانهٔ توستهمه آفاق پر از نعرهٔ مستانهٔ توست
هوش مصنوعی: بخیز ای دلخوش، چرا که تمام دنیا شیفتهٔ توست و در هر سو، صداهای شاد و سرمستکنندهٔ تو به گوش میرسد.
در دکان همه بادهفروشان تخته استآن که باز است همیشه در میخانهٔ توست
هوش مصنوعی: در میان تمامی مغازههای شرابفروشی، درهایی وجود دارد که بسته هستند، اما تنها در دکان تو همیشه باز است و به معنای آن است که در میخانهات همیشه برای مهمانان و عاشقان باز است.
دست مشاطهٔ طبع تو بنازم که هنوززیور زلف عروسان سخن شانهٔ توست
هوش مصنوعی: دست هنرمندانهات را ستایش میکنم که هنوز زیباییهای کلمات و جملات را مانند شانهای برای آرایش زلف عروسان میسازد.
دور پیوند تسلسل به تو دادند آریدست غیبیست که با گردش پیمانهٔ توست
هوش مصنوعی: به تو ارتباطی فراگیر و بیپایان دادهاند، بله، این یک نیروی پنهانی است که با چرخش زندگیات به حرکت در میآید.
ای زیارتگه رندان قلندر برخیزتوشهٔ من همه در گوشهٔ انبانهٔ توست
هوش مصنوعی: ای مکان مورد زیارت رندان دیوانه، بلند شو! زیرا همهٔ بهره و روزی من در گوشهٔ پنهان توست.
همت ای پیر که کشکول گدایی در کفرندم و حاجتم آن همّت رندانهٔ توست
هوش مصنوعی: ای پیر، تلاش تو را میخواهم که در دست من کشکول گدایی است و من فقط به همت و تلاش رندانهٔ تو نیاز دارم.
ای کلید در گنجینهٔ اسرار ازلعقل دیوانهٔ گنجی که به ویرانهٔ توست
هوش مصنوعی: ای کلیددار رازهای قدیمی، عقل بیقرار من مانند گنجی است که در ویرانهی وجود تو قرار دارد.
شمع من دور تو گردم به کاخ شب وصلهر که توفیق پری یافته پروانهٔ توست
هوش مصنوعی: من مانند شمعی در اطراف تو میچرخم و در شب وصال تو، هر کسی که توفیق پرواز به عشق تو را یافته، مثل پروانهای به دور تو میگردد.
در خرابات تو سر نیست که ماند دستاروای از آن سرکه شرابی که به خمخانهٔ توست
هوش مصنوعی: در میخانهٔ تو دیگر چیزی از مقام و رتبه باقی نمانده است و تنها چیزی که باقی مانده، همان شراب است که در خمخانهٔ تو وجود دارد.
همه غواص ادب بودم و هرجا صدفیستهمه بازش دهن از حیرت دردانهٔ توست
هوش مصنوعی: من همیشه به دنبال زیباییهای ادبی بودهام و در هر کجا که جواهری پیدا کنم، همه آنها به خاطر درخشش خاص تو دچار حیرت میشوند.
تخت جم دیدم و سرمایهٔ شاهان عجمکه نه با سرمدی شوکت شاهانهٔ توست
هوش مصنوعی: من تخت سلطنت و ثروت شاهان عجم را دیدم، اما هیچ یک از آنها به شکوه و عظمت تو نمیرسید.
در یکی آینه عکس همه آفاق ای جاناین چه جادوست که در جلوهٔ جانانهٔ توست
هوش مصنوعی: در یک آینه، تصویر تمام جهان را میبینم، جانم. این چه سحری است که در زیبایی و جلوه تو نهفته است؟
زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمدچشمک نرگس مخمور به افسانهٔ توست
هوش مصنوعی: زهره، به مهتاب بگو که تا صبح ابد، جادو و افسون بپراکند. چشمک زدن نرگس مست، به خاطر داستان توست.
ای گدای سر خوانت همه شاهان جهانشهریار آمده دربان در خانهٔ توست
هوش مصنوعی: ای مسکین، تمام پادشاهان جهان برای گرفتن برکت از سفره تو آمدهاند و در خانهات، دربان به استقبال آنها ایستاده است.