غزل شمارهٔ ۱۱۱ - ناله های زار
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر معاصر ایرانی، به بیان احساسات عمیق و پیچیدهای در مورد عشق، دوری و انتظار میپردازد. شاعر به اختیاری که عشقش بر او دارد اشاره میکند و میگوید که دوری از معشوقش باعث گریه و زجر او شده است. او به روز قیامت اشاره میکند و آرزو میکند که اگر اختیار با او بود، بهشت و یار خود را به دست میآورد. همچنین در مورد یادگاریها و خاطرات تلخ و شیرین از معشوق صحبت میکند و از غمزگی روزگارش در کنار زیباییهای معشوق اظهار نارضایتی میکند. در نهایت، او به عشق و وابستگیاش به یارش اشاره کرده و از اثرات عمیق آن بر زندگیاش میگوید، همچنین به غزلی که از این عشق به یادگار مانده، افتخار میکند.
به اختیار دلی برد چشم یار از منکه دور از او ببرد گریه اختیار از من
هوش مصنوعی: چشمان معشوق با اختیار خود دلم را به سوی خود کشید و من را از او دور کرد. حالا که از او دورم، نمیتوانم گریهام را کنترل کنم.
به روز حشر اگر اختیار با ما بودبهشت و هر چه در او از شما و یار از من
هوش مصنوعی: اگر در روز قیامت انتخاب با ما بود، بهشت و هر چیزی که در آن وجود دارد، به شما و همراهانم به من تعلق میگرفت.
دگر قرار تو با ما چنین نبود ای دلکه خنجری شوی و بگسلی قرار از من
هوش مصنوعی: ای دل، دیگر نمیتوانی با من آرام باشی، چرا که مانند خنجری میشوی و از من راحتم را میکنی.
سیه تر از سر زلف تو روزگار من استدگر چه خواهد از این بیش روزگار از من
هوش مصنوعی: روزگار من از تاریکی و غم موهای سیاه تو هم تیرهتر است. دیگر چه چیزی میتواند از این وضعیت بدتر برای من پیش آید؟
به تلخکامی از آن دلخوشم که میماندبسی فسانه شیرین به یادگار از من
هوش مصنوعی: از تلخیهایی که در زندگی تجربه کردهام، خوشحال هستم چون خوشیهای زیادی را به یادگار میگذارم.
ترانهها فکند جاودانه در آفاقچو بر فلک شود این نالههای زار از من
هوش مصنوعی: آهنگها و سرودها به طور ابدی در جهان پراکنده میشوند، مانند این که وقتی صدای نالههای غمانگیز من به آسمان میرسد.
دمد ز تربت من لالهها چو یاد آرندپیالهنوش حریفان به نوبهار از من
هوش مصنوعی: اگر از خاک من گلها برویند و خاطرات را زنده کنند، دوستانم در بهار به یاد من جامی خواهند نوشید.
در انتظار تو بنشستم و سرآمد عمردگر چه داری از این بیش انتظار از من
هوش مصنوعی: منتظر تو نشستهام و عمرم به پایان رسیده است. پس دیگر چه انتظاری از من داری؟
شبی که از در مهتابی آمدی یاد آرچه مایه گوهر اشکی که شد نثار از من
هوش مصنوعی: یادت باشد شبی که با نور مهتاب به خانه آمده بودی، چقدر اشک از چشمان من ریخته شد.
گواه عهد تو آن شب ستارگان بودندهنوز شاهدکانند شرمسار از من
هوش مصنوعی: در آن شب، ستارهها گواهی بر وعده تو بودند و هنوز هم این ستارهها به خاطر من شرمندهاند.
به اختیار نمیباختم به خالش دلکه برده بود حریف اول اختیار از من
هوش مصنوعی: من انتخاب خود را به راحتی از دست نمیدادم، اما دلم در چنگ کسی افتاده بود که نخستین بار اختیار خود را از من گرفته بود.
گذشت کار من و یار شهریارا لیکدر این میان غزلی ماند شاهکار از من
هوش مصنوعی: این که من و معشوقهام از هم دور افتادهایم، ولی در این میان یک غزل عالی از من باقی مانده است.