غزل شمارهٔ ۱۳۰ - مرغ بهشتی
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد شبهایی پُر از عشق و زیبایی میپردازد که در کنار محبوبش گذرانده است. او از گرما و روشنی عشق میگوید که مانند آفتاب صبحگاه زندگیاش را روشن کرده است. شاعر احساس تنهایی و درد در جدایی از محبوب را بیان میکند و به خاطر عشقش به او، خود را مانند پرندهای بیپر توصیف میکند. او همچنین حسرت گذشته و روزهای کودکیاش را میخورد و به یاد مادرش میافتد. در انتها، شاعر به زیبایی و ارزش عشق اشاره میکند که مانند کیمیایی نایاب است و دل او را روشن کرده است.
شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردیسحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی
هوش مصنوعی: ای ماه سحرخیز، شبی را با من سپری کردی و صبح که آفتاب از مکان خود برخاست، تو از کنار من رفتی.
هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آیدکه چون شمع عبیرآگین شبی با من سحر کردی
هوش مصنوعی: بوی خوش وفا هنوز از جایگاه عشق به مشام میرسد، همانطور که شمعی با عطر دلانگیزش در شب من را تحت تاثیر قرار داد و سحر را برایم رقم زد.
صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت راکه شاهی محتشم بودی و با درویش سر کردی
هوش مصنوعی: دوست عزیز، تو با رفتار خوب و صفای دلت، دل من را شاد کردی. چه زیباست که در حالی که در مقام و جاه بزرگی هستی، با انسانهای ساده و درویش همنشینی میکنی و این برای من بسیار ارزشمند است. من به خاطر این محبت و بزرگیات جانم را فدای تو میکنم.
چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوسهمای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی
هوش مصنوعی: ما مانند دو پرندهی زیبا به هم نزدیک شدیم، اما افسوس که همای من پرواز کرد و من را بیبال و پر گذاشت.
تو کز آبشخور نزهتگه افلاکیان بودیچرا بر مرغکی خاکی و زندانی گذر کردی
هوش مصنوعی: تو که از سرچشمههای بهشتی و جایگاه افلاکیان هستی، چرا بر پرندهای خاکی و محدود گذر کردهای؟
مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزیکه از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است با یک نگاه به من یا با حرکتی دیگر، همه چیز را به هم بریزی و زندگیام را دستخوش تغییر کنی؟
به یاد چشم تو انسم بود با لاله وحشیغزال من مرا سرگشته کوه و کمر کردی
هوش مصنوعی: به یاد چشمان تو، یادگاری از جوانیام است که با گلهای وحشی و زیبایی پرندگان معصوم، مشغول بودم و تو باعث شدی که در کوهها و درهها و در جستجوی زیباییها گم شوم.
به گردشهای چشم آسمانی از همان اولمرا در عشق از این آفاقگردیها خبر کردی
هوش مصنوعی: از همان ابتدا با نگاههای آسمانیات مرا در جریان عشق و سفرهای این دنیا قرار دادی.
به پای بوتهها گریم به یاد دامن مادرکه از طفلی مرا آواره از ملک پدر کردی
هوش مصنوعی: به دل بوتهها اشک میریزم و به یاد دامن مادرم میافتم که از دوران کودکی مرا از سرزمین پدرم دور کرده است.
ز گرد کاروان گیرم سراغ محمل لیلیچو مجنونم به گرد کاروانها پی سپر کردی
هوش مصنوعی: از کاروانها نشانی از محمل لیلی میگیرم، چون مجنون شدهام و به دور کاروانها میگردم.
چه آتشپارهای بودی الا ای کیمیای دلکه از برقی مس آلوده با زنگار زر کردی
هوش مصنوعی: شما با وجود ناپاکی و مشکلات، توانستهاید به طرز شگفتانگیزی به یک چیز باارزش و گرانبها تبدیل شوید، مانند یک مادهای که در اثر جرقهای، از یک فلز بیارزش به طلا تبدیل میشود.
به شعر شهریار اکنون سر افشانند در آفاقچه خوش پیرانه سر ما را به شیدایی سمر کردی
هوش مصنوعی: شعر استاد شهریار در تمام دنیا محبوبیت دارد و همه جا دربارهاش صحبت میشود. تو با نگاهی خاص و دلنشین به ما این شادی و شوق را هدیه دادی و ما را به وجد و شگفتی آوردی.