غزل شمارهٔ ۱۳۲ - شمشیر قلم
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس درد و رنج ناشی از عشق و جدایی میپردازد. او از نالههای دلbroken خود شکایت میکند و نارضایتیاش را از بیتوجهی معشوق ابراز میکند. شاعر به توصیف نگاه نگران و گریههایش بر روی چهره معشوق میپردازد و از دست سرنوشت و تقدیر گلایه میکند که تغییر ناپذیر است. او عشق را همدست تقدیر دانسته و عقل را به خاطر ناتوانی در تدبیر و فکری عاقلانه سرزنش میکند. در قسمتهای دیگر، شاعر با اشاره به قدرت و تسلط معشوق، او را به یوسف مصری تشبیه میکند و از غفلتش نسبت به حال پدرش ابراز تأسف میکند. در پایان، شاعر توصیف میکند که معشوق با قلم خود در دنیا قدرتی بینظیر دارد و هیچ دلی را بدون تسخیر باقی نگذاشته است.
نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردیگرچه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی
هوش مصنوعی: از تو شکایت میکنم ای نالهای که هیچ اثر نداشتی، هرچند او قلبش را از سنگی که تو داشتی جدا کرد، تو هیچ تقصیری نداشتی.
شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونینکه شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی
هوش مصنوعی: ای چشم، از این اشکهای خونین شرمندهام که به خاطر تو کور شدم و نتوانستم به زیبایی او خوب نگاه کنم.
ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتدوعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی
هوش مصنوعی: ای مرگ، اگر روزی بند زلفی که به آن دل بستهام در دستانم بیفتد، حتی اگر وعدهات را به قیامت بگذارم، تو هرگز تأخیر نکردی.
وای از دست تو ای شیوه عاشق کش جانانکه تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی
هوش مصنوعی: آه از تو ای معشوقی که روشهای کشندهات باعث ستم به عاشقان میشود. تو سرنوشت و قضا را به دست داری و هیچ تغییری در آن نمیدهی.
مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقلکه تو در حلقه زنجیر جنون گیر نکردی
هوش مصنوعی: منده جان را در آغوش تو با مشکل رو به رو هستم، ای مشاور خردمند! زیرا تو هرگز در قید و بند جنون گرفتار نشدهای.
عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساختبرو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی
هوش مصنوعی: عشق با سرنوشت همراه شد و زندگیام را سامان داد. برو ای عقل و تدبیر، که هیچ کمکی به من نکردی.
خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصورالحق انصاف توان داد که تصویر نکردی
هوش مصنوعی: زیبایی تصویر من براساس قدرت خلاقیت تو، ای قلم خیال، باعث میشود که نتوانی به درستی من را منتقل کنی.
چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصریکه دگر پرسش حال پدر پیر نکردی
هوش مصنوعی: ای یوسف مصری، چه افتخاری در این سلطنت داری، اما چرا دیگر حال پدر پیر را نپرسیدی؟
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاقبه خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی
هوش مصنوعی: شهریار، تو با قدرت کلام و قلم خود در تمام جهان، قلبی را پیدا نکردی که نتوانسته باشی به دست بیاوری.