ایمان ایله گئتدی
خلاصه در حلاصه این شعر این است که چه فکر می کردیم و چه شد. در این شعر اجتماعی و سیاسی با بیان از دست رفتن سرمایه ها و ارزش های قدیم در زمانه جدید اشاره دارد و اینکه تمامی تغییراتی که نسل شاعر با امید آنها اقدام به خیزش کرده بودند نتیجه برعکس داده و همه چیز نسبت به قبل بدتر شده.
ییغدی خیر و برکت سفره سین ، احسانیله گئتدیامن - امانلیق دا یوکون باغلادی ، ایمانیله گئتدی
خیر و برکت سفره اش را جمع کرد و همراه با احسان رفت، امن و امان هم بارش را بست و همراه با ایمان رفت.
بیک - خان اولمازسا دئیهر دیک اولاجاق کندیمیز آباداو خاراب کندده ولاکن ، ائله بیک خانیله گئتدی
می گفتیم اگر بیک و خان نباشند روستایمان آباد خواهد شد، ولیکن همان خرابه ده هم با رفتن بیک و خان از دست رفت.
( سیلو ) دایر اولالی ، هرنه دگیرمان ییغیشلدیآمما خالص - تمیز اونلاردا ، دگیرمانیله گئتدی
سیلوها دایر شد و همه آسیابها جمع شد، ولی آردهای خالص و تمیز هم با رفتن آسیاب رفت.
مستبد سلطانی سالدوق ، کی اولا خلقیمیز آزادسونرا باخدیق کی آزادلیق دا او سلطانیله گئتدی
سلطان مستبد را برانداختیم تا مردممان آزاد شود، سپس دیدیم که آزادی هم با همان سلطان رفت!
بیر (بلی قربان) اولوب ایندی بیزه مین (بلی قربان)آمما ( خلعت وئرن ) اول بیر بلی قربانیله گئتدی
حالا یک "بله قربان" گفتن براییمان تبدیل یه صد |بله قربان| گفتن شده. ولی کسی که خلعت میداد با همان یک بله قربان رفت!
دوز مسلمانه دئییردیک، قولاغی توکلودی بدبختایندی باخ ، گؤر کی او دوزلوک ده ، مسلمانیله گئتدی
به مسلمان راستین گفتیم: بدبخت خشک مقدس است، حالا ببین همان راستی هم با مسلمانی رفت!
وئرمه ( صابر) دئدی ، او دولما - فسنجانی آخونداآغزیمیزدان دا داد ، اول دولما - فسنجانیله گئتدی
«صابر» گفت: «آن دلمهفسنجان را به آخوند نده». مزه دهانمان هام با همان دلمه فسنجان رفت!
دئدی انسانیمیز آزدیر ، هامی انسان گرک اولسونآمما انسانلیقیمیزدا ، او آز انسانیله گئتدی
گفت انسانمان کم است؛ باید همه انسان شوند! ولی در انسانیت ما هم با آن انسان های کم رفت.
بو قدر ( دفتر ) و ( اسناد) له ، بیر حقه چاتان یوخحق وئرنلر ( پیتیگی ) میزا قلمدان یله گئتدی
با این همه "دفتر و اسناد" هیچ کس به حقش نمی رسد. عریضه آنهایی که به حق می رسیدند هم با میرزا قلم دان رفت!
بیزه بیر دین قالا بیلمیشدی میراث ، بیرده بو ایراندین گئده نده دئدی : تک گئتمه رم، ایرانیله گئتدی
برای ما یک دین به میراٍث مانده بود، یکی هم این ایران، دین وقتی میرفت گفت تنها نمی روم، همراه با ایران رفت!
ایسته دیک قانلا یوواق اؤلکه میزین لکه سین ، آممااؤلکه میز خالص اؤزی لکه اولوب قانیله گئتدی
خواستیم با خون لکهٔ کشورمان را بشوییم ولی کشورمان تمام لکه ای شد و با خون (شسته شد و) رفت.
یورقانی اوغری قاپاندا ، دئدی ملانصرالدیننیله سین چیلپاغیدی ، اوغرو دا یورقانیله گئتدی
هنگامی که دزد پتو را میربود ملانصرالدین گفت: «چه کند که لخت بود! ». دزد هم با پتو رفت.
هاوا انسانی بوغور باش - باشا گاز کربنیک اولموشیئل ده اسمیر ، ائله بیل ، یئل ده سلیمانیله گئتدی
هوا انسان را خفه میکند؛ سراسر گاز کربنیک شده است. باد هم نمیوزد، گویا باد هم با سلیمان رفت.
سو ، کرج دن کلور ایله گلیر بو پاسلی دمیردنگؤره سن شاه سوی تک چشمه نه عنوانیله گئتدی؟
آب از این لوله های فلزی زنگ زده از سوی کرج آلوده به کلر می آید! به نظر چشمه ای همچون "شاه سویی" به چه عنوانی رفت؟!
ترکی اولموش قدغن ، دیوانیمیزدان دا خبر یوخشهریارین دیلی ده وای دئیه ، دیوانیله گئتدی
ترکی قدغن شده و از دیوانمان هم خبری نیست. زبان شهریار هم وایگویان با همان دیوان رفت.