بخش ۹۱ - پاسخ دادن ویس رامین را
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجهایی که به خاطر عشق و وفا متحمل شده صحبت میکند. ویس، با صدای نرم و دلنشینش، به معشوق پاسخ میدهد و از او میخواهد که به دوری راضی باشد و به شاد کردن دل خود بپردازد. او تأکید میکند که دیگر تحمل آلام و رنجهای بیهوده را ندارد و از بسیاری آزمودنها خسته شده است.
شاعر میگوید که وفا و محبت او به معشوق هیچ ثمری نداشته و او با وجود همه سختیها، هنوز وفادار مانده است. او از دیگران که به خاطر جفا پشیمان میشوند، خود را متمایز میداند و میگوید که وفایش باعث شده که زهر عشق را بچشد و تبدیل به دشمنی کند.
شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که دیگر نمیخواهد در دام عشق قرار گیرد و از محبتهایی که باعث رنجش شده، دوری میگزیند. او در پی آزادی از دردها و ایجاد تغییر در سرنوشت خود است.
دگر باره سمنبر ویس مهرویگشاد آواز مشک از عنبرین موی
هوش مصنوعی: بار دیگر، سمنبر (درختی با گلهای خوشبو) کنار ویس (دختر زیبا) باز شد و صدای خوش عطر مشک از موی عطرآگین او به هوا رفت.
جوابش داد ویس ماه رخساربت زنجیر زلف نوش گفتار
هوش مصنوعی: ویس به او پاسخ داد که چهره زیبا و موهای زنجیریاش همچون نیکی و شیرینی سخنانش است.
برو راما و دل خوش کن به دوریبرین آتش فشان آب صبوری
هوش مصنوعی: به سفر برو و خودت را خوشحال کن، حالا که از هم دور هستیم، بر آتش درونت صبر کن.
سخن هر چند کم گویی ترا بهترا هر چند کم بینم مرا به
هوش مصنوعی: هرچند که کم صحبت کنی، من همیشه تو را زیاد میبینم.
روان را رنج بیهوده نماییهر آنگه کازموده آزمایی
هوش مصنوعی: هر وقت که آزمایش میکنی، در صورتی که به نتیجهای نرسی، در واقع فقط روح خود را به زحمت میاندازی.
نه من آشفته هوش و سست رایمکه چندین آزموده آزمایم
هوش مصنوعی: من نه همچون کسی هستم که به خاطر سردرگمی و نداشتن اراده، به راحتی دچار تردید میشوم؛ چرا که تجربیات زیادی را پشت سر گذاشتهام و از آنها درس گرفتهام.
بس است این داغ کم بر دل نهادیبس است این چشمه کز چشمم گشادی
هوش مصنوعی: دیگر کافی است که بر دل من درد و غم نهادید و کافی است که این اشکها از چشمانم سرازیر شده است.
اگر صد سال گبر آتش فروزدسرانجامش همان آتش بسوزد
هوش مصنوعی: اگر کسی برای مدت طولانی به کار نادرستی ادامه دهد، در نهایت خود او از آن آسیب خواهد دید.
چه ناکس پرور و چه گرگ پروربه کوشش به نگردد هیچ گوهر
هوش مصنوعی: کسی که به تربیت افرادی ناپاک و بد عادت میپردازد، هیچگاه نمیتواند چیزی ارزشمند و خوب به دست آورد.
ترا زین پیش بسیار آزمودمتو گویی کزدم و مار آزمودم
هوش مصنوعی: من تو را بارها امتحان کردهام، انگار که با مار بازی کردهام و زخم دیدهام.
اگر تو رام بودی از نمایشنمودی گوهر اندر آزمایش
هوش مصنوعی: اگر تو با ادب و مطیع باشی، میتوانی در شرایط سخت و آزمایشها، ارزش واقعیات را نشان دهی.
یکی نیمه ز من شد زندگانیمیان درد و ننگ جاودانی
هوش مصنوعی: نیمهای از وجودم به زندگی وصل شده که در آن میان درد و شرم همیشگی قرار دارد.
به دیگر نیمه خواهم بود دلشادنخواهم داد او را نیز بر باد
هوش مصنوعی: نیمهای دیگر از خودم میخواهم و نمیخواهم که او را هم شاد کنم، چرا که خوشیاش به باد خواهد رفت.
از آن پیشین وفا کِشتن چه دارمکه تا زین پس وفایت نیز کارم
هوش مصنوعی: از یادگارهای گذشتهام، که به خاطر وفایم آسیب دیدم، چه سودی دارم؟ چون از حالا به بعد وفای تو هم نخواهد توانست کمکی به من کند.
نورزم مهر بی مهران ازین بیشکه نه دشمن شدهستم با تن خویش
هوش مصنوعی: نوروز، مهر و دوستی من نسبت به کسانی که نسبت به من بیعلاقهاند، بیشتر از این نیست که با وجود دشمنی، به خودم آسیب نرساندهام.
که نه مادر مرا از بهر تو زادویا ایزد مرا یکسر به تو داد
هوش مصنوعی: نه مادر من مرا به خاطر تو به دنیا آورد و نه خداوند تمام وجودم را به تو سپرده است.
نه بس تیمار دهساله که بردمویا اندوه بیهوده که خوردم
هوش مصنوعی: نه به خاطر ناراحتیهایی که به مدت ده سال با خود حمل کردهام و نه به خاطر غمهای بیموردی که تجربه کردهام.
وفا زان بیش چون باشد که جستمچه دارم زان وفا جستن به دستم
هوش مصنوعی: وفا به چه معناست وقتی که من به دنبال آن هستم؟ چه چیزی از وفا را میتوانم به دست آورم؟
وفا کردم ز پیش و به نکردمازیرا با دلی پر داغ و دردم
هوش مصنوعی: من به وعدهام وفا کردم و از عهد خود کوتاه نیامدم، چون دلم پر از درد و رنج است.
همه کس از جفا گردد پشیمانمن آنم کز وفا گشتم بدین سان
هوش مصنوعی: همه افراد به خاطر بیوفایی و ظلم دیگران احساس پشیمانی میکنند، اما من کسی هستم که به خاطر وفاداریام به این وضعیت دچار مشکل شدهام.
وفا آورد چندین رنج بر منکه نوشم زهر گشت و دوست دشمن
هوش مصنوعی: وفا به من زحمتهای زیادی داد، طوری که حالا زهر را مینوشم و دوستم به دشمن تبدیل شده است.
دلی خود چند باشد تاش چندینرسد آسیب و رنج از مهر و از کین
هوش مصنوعی: دل آدمی چقدر باید آسیب ببیند و متحمل درد شود تا اثر محبت و دشمنی به او برسد؟
اگر کوهی بُدی از سنگ و آهننماندهستی کنون یک ذره در تن
هوش مصنوعی: اگر تو کوهی بودی، از سنگ و آهن چیزی باقی نمیماند، حالا فقط یک ذره در بدن تو باقی مانده است.
اگر خود رای دارم مهر جوییبدین دل مهر چون ورزم نگویی
هوش مصنوعی: اگر خود را بر عشق و محبتش ثابت نگه دارم، بگذار دل را به جستجوی مهر و دوستی بپردازم، اما اگر در این راه تلاش کنم، شاید کسی از این تلاش من چیزی نگوید.
دلی رسته ز بیم و جسته از دامدگر ره کی نهد در دام تو گام
هوش مصنوعی: دلِ آزاد و رها شدهای که دیگر هیچ ترسی ندارد و از دامها و بندهای گذشته رسته است، چگونه میتواند دوباره در دام تو قدم بگذارد؟