غزل شمارهٔ ۷۷۳
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی به نوشیدن شراب و فرار از غم و درد زندگی است. شاعر از ساقی میخواهد تا آب گلگون را بدهد تا دلش را آرام کند و اوضاع دشوار دنیا را فراموش کند. او از خرد میخواهد که از خانهاش بیرون رفته و پرده از اسرار بر دارد. شاعر قصد دارد تا قواعد عاقلان را کنار بگذارد و به عشق گوش دهد. او از درد و غم خسته است و از تنگنای زندگی رهایی میجست. در نهایت، او میخواهد دل و جانش را فدای دوست کند و به عشق و زیبایی بپردازد.
بیا ساقی بده آن آب گلگونکه دل تنگ آمد از اوضاع گردون
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، آن شراب خوشرنگی را بده که دل من از شرایط سخت و پیچیده دنیا ناراحت و بیتاب شده است.
خرد را از سرای سر بدر کنبر افکن پرده از اسرار مکنون
هوش مصنوعی: عقل و فهم خود را از دنیای ظاهری فراتر ببر و رازهای پنهان را آشکار کن.
بگوش جان صلای عشق در دهرسوم عاقلان را کن دگرگون
هوش مصنوعی: به گوش دل صدای عشق را بشنو و آداب خردمندان را تغییر بده.
بکنج درد و غم تا کی نشینمشکیبائی شد از اندازه بیرون
هوش مصنوعی: تا کی باید در کنج درد و غم بمانم؟ صبر من دیگر تمام شده است.
ببا تا آه آتشناک از دلروان سازیم سوی چرخ گردون
هوش مصنوعی: بیایید تا با دل پر از آتش و احساسات عمیق خود، اندوه و ناراحتی را به آسمان و دنیای بالاتر منتقل کنیم.
فلک را سقف بشکافیم شایدرویم از تنگنای دهر بیرون
هوش مصنوعی: به آسمان طوری نفوذ کنیم که شاید بتوانیم از سختیهای زندگی رهایی یابیم.
دل و جانرا نثار دوست سازیمکه غیر دوست افسانه است و افسون
هوش مصنوعی: دل و جان را برای دوست فدای کنیم، زیرا غیر از دوست، همه چیز خیالی و دروغین است.
رقم کن بر دل و بر جانت ای فیضبرات سرخ روئی ز اشگ گلگون
هوش مصنوعی: ای فیض، بر دل و جانت نقشی بزن که نشاندهندهی سرخی عشق و محبت باشد، مانند اشکی که بر گل میافتد.