غزل شمارهٔ ۷۷۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی غم و درد عشق و احساسات ناشی از آن است. شاعر از معشوق دعوت میکند که برای لحظهای نزد او بیاید تا از جفایی که بر او رفته است، صحبت کنند. او از درد دل عاشقان و اشکهای آنها سخن میگوید و امیدوار است که معشوق به حال او رحم کند. شاعر به تنهایی و بیکسی خود اشاره میکند و از ستمی که بر او رفته گلایه میکند. در نهایت، او از عشق و اهمیت آن سخن میگوید و بهشت را به عنوان پاداش عشق حقیقی توصیف میکند.
یکدمک پیش ما بیا بنشینتا بچندت جفا بود آئین
هوش مصنوعی: یک لحظه بیاید و کنار ما بنشیند تا ببینیم چقدر بدی و بیرحمی در رفتار او وجود دارد.
از غمت عاشقان دل شده راآه جانسوز و اشگ خونین بین
هوش مصنوعی: دلهای عاشقان به خاطر غم تو در آتشفشان درد و رنج سوزان است و اشکهایشان چون خون جاری میشود.
شاید ار رحم در دلت باشدکندت درد نالهای حزین
هوش مصنوعی: احتمالاً اگر دلت رحم داشته باشد، ممکن است از درد و نالههای غمانگیز رنج بکشید.
بنشین یک دم آتشی بنشانبنشان آتشی دمی بنشین
هوش مصنوعی: برای مدتی آرام بگیر و شعلهای را روشن کن. لحظاتی را در کنار آتش بگذران و سپس باز هم آن را روشن کن.
پرسشی گر کنی غریبی راکم نگردد ترا بدان تمکین
هوش مصنوعی: اگر از یک فرد غریبه سوالی بپرسی، این باعث نمیشود که تو کمتر از آنچه هستی به نظر بیایی.
یکدمک یکدمک چه خواهد شدجان من جان من بپرس و به بین
هوش مصنوعی: لحظهای فکر کن که جانم چه حالتی خواهد داشت. از من بپرس و ببین که به چه حالی هستم.
زار و بیچاره در غمت چه کندبیدل و بیکسی غمین و حزین
هوش مصنوعی: بیچاره و غمگین چه کاری میتواند در غمت انجام دهد؟ حسرت و تنهایی او را بیشتر غمگین کرده است.
کس شنیده است اینچنین ستمییا کسی دیده است یار چنین
هوش مصنوعی: آیا کسی تا به حال چنین ظلمی را شنیده یا یاری با این ویژگیها را دیده است؟
دشمن ار بیندم بگرید خونآه ازین دوستان دل سنگین
هوش مصنوعی: اگر دشمنی را ببینم، به خاطر غم دوستانم به حالت دلسنگین اشک میریزم.
بیرخت گر بر آورم نفسیآتش افتد در آسمان و زمین
هوش مصنوعی: اگر لحظهای بدون تو نفس بکشم، آتش در آسمان و زمین شعلهور میشود.
سردهم گر بکام دل آهیدود آهم رسد به علیین
هوش مصنوعی: اگرچه در دل سردم، اما اگر آهی بکشیم، دود آن به آسمان میرود.
جگر از راه دیده پی در پیمیکند دست و دامنم رنگین
هوش مصنوعی: چشمانم به طور مداوم اشک میریزند و این باعث شده لباسها و دامنم به رنگ احساساتم آغشته شود.
تا بنزد خودم بخوان بنوازیا سرم را ببر بخنجر کین
هوش مصنوعی: تا به نزد من بیایی و مرا بخوانی و بنوازی، یا اینکه با خنجر کینهام را بربایی.
فیض از عشق اگر نداری دستبردت عشق تا بهشت برین
هوش مصنوعی: اگر از عشق بهرهای نداری، از عشق دست بردار تا به بهشت برینی نرسی.