غزل شمارهٔ ۹۱۶
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به سرکشی و دلخوری جوانان اشاره دارد و از غم و پریشانی عشق میگوید. او از جذابیتهای چشمان معشوق و تأثیر آن بر ناآرامی دل عاشقان سخن میگوید و از درد و رنجی که در فراق دوست متحمل شدهاند، ابراز ناراحتی میکند. شاعر به دلمشغولی و حیرت ناشی از عشق اشاره میکند و از بیپناهی و دوری از مرهمها و درمانها گلایه دارد. او از وضعیت ملتهب عشق و حرمان میپرسد و در نهایت، از حقیقت و نیاز به کلامی صاف و روشن سخن میگوید.
سرکشیهای جوانان تا کیدل ما در غم اینان تا کی
هوش مصنوعی: تا کی جوانان به سرکشیهای خود ادامه خواهند داد و دل ما تا کی باید به خاطر آنها غمگین باشد؟
از پریشانی زلف ایشاندل عشاق پریشان تا کی
هوش مصنوعی: دل عشاق به خاطر گیجی و درهم بودن زلف معشوقان چقدر باید بیقرار و آشفته بماند؟
از فسونهای خوش خوش چشمانچشم و دل واله و حیران تا کی
هوش مصنوعی: با جذابیت و زیبایی چشمها و حالتی که دل و چشم را شگفتزده کرده است، چه زمانی میتوان از این وضعیت شگفتانگیز رهایی یافت؟
از سراپای سراپا سوزانشعله سان سینه فروزان تاکی
هوش مصنوعی: سینهی من در آتش عشق شعلهور است و این حرارت و التهاب از تمامی وجودم ساطع میشود.
با دل ریش و تن خستهٔ زاردور از آن مرهم و درمان تا کی
هوش مصنوعی: با قلبی آسیبدیده و بدنی خسته و نزار، تا چه زمانی باید دور از آن تسکین و درمان بمانم؟
دوست را راتبه حرمان تا چندغیر را وصل فراوان تا کی
هوش مصنوعی: دوست را که از او محروم هستم، تا چند باید انتظار بکشم؟ و افراد غیر دوستم را که به راحتی به هم وصل میشوند، تا کی میتوانم ببینم؟
فیض از سرّ حقیقت دم زناین سخنهای پریشان تا کی
هوش مصنوعی: بهرهمندی از راز حقیقت را بهزودی بیان کن؛ این سخنان نامرتب و بیمحتوا تا کی ادامه خواهند داشت؟