غزل شمارهٔ ۹۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به معشوق خود دعوت میکند که به سراغش بیاید و در زندگیاش نور و امیدی به ارمغان بیاورد. او از درد فراق و غم ناشی از جدایی میگوید و از معشوق میخواهد که با حضورش شب تار و غمانگیز را روز و روشنایی کند. شاعر ابراز میکند که تحمل این دوری برایش دشوار است و بدون معشوق هیچ چیز برایش ارزش ندارد. او به شدت به محبت و لطف معشوق نیازمند است و امیدوار است که با آمدن او، زندگیاش دگرگون شود و به وصالی جاودان دست پیدا کند.
خوش آندم کز درم ای جان در آئیدر این غمخانهٔ هجران در آئی
هوش مصنوعی: خوشحالم وقتی که جانم، به سراغم میآیی و در این خانه غم و دوری حضور پیدا میکنی.
شب تاریک هجرانرا کنی روزچه خورشیدای مه تابان در آئی
هوش مصنوعی: اگر شب غم و جدایی را پشت سر بگذاری، روزی خواهد آمد که همچون خورشید درخشان و تابان در زندگیام نمایان خواهی شد.
ببالین غریبی دردمندیدمی ای مایهٔ درمان در آئی
هوش مصنوعی: ای مایهٔ درمان، لحظهای به کنار این غریب و دردمند بیا و او را تسلی بده.
سر افتادهای برداری از خاککنی لطف از در احسان در آئی
هوش مصنوعی: اگر کسی سرش پایین است و به خاک افتاده، تو میتوانی او را با محبت و لطف خود از این حالت بیرون بیاوری و به او کمک کنی تا دوباره به حالت قبلی برگردد.
بپایت جان بر افشانم ز شادیگرم در کلبهٔ احزان در آئی
هوش مصنوعی: به پای تو جانم را با شادی فدا میکنم اگر گرم در کلبهٔ غمهایت بیایی.
کباب دل کشم پیش تو ای جانگرم در سینهٔ بریان در آئی
هوش مصنوعی: در آتش عشق، دلی را برای تو آماده میکنم، ای جانم. بیا و از آتش سوزان درونم، وارد وجودم شو.
بچشمم در نیاید هر دو عالمگرم در دیدهٔ گریان در آئی
هوش مصنوعی: به نظر نمیرسد که هیچ چیز در این دو جهان برایم اهمیت داشته باشد، وقتی که تو با چشمان گریانم وارد میشوی.
ندانستم که دشوار است این کارگمان کردم بمن آسان در آئی
هوش مصنوعی: نمیدانستم که این کار سخت است، فکر میکردم که به راحتی انجام میشود.
اگر جان در ره جانان کنی فیضببزم وصل جاویدان در آئی
هوش مصنوعی: اگر جان خود را در مسیر محبوب فدای کنی، در نتیجه از خوشیهای وصال ابدی بهرهمند خواهی شد.