شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان longing و آرزوی خود میپردازد و از اینکه اگر از باغ محبوبش میوهای بچیند یا به چهرهاش نگاهی بیندازد، چه خواهد شد، میپرسد. او از خداوند میخواهد که در سایهٔ مولای زمان قرار بگیرد و میگوید که اگر لحظهای آرامش بیابد، چه خواهد شد. سپس به نور هدایت اشاره کرده و میپرسد اگر تصویری از محبوبش بر نگینش بیفتد، چه شود. شاعر ابراز میکند که با عشق او در دل، حالش چگونه است و کاش فرصتی برای دیدار و جلوهگاه محبوب پیش بیاید. او در نهایت به بیثمری عمرش اشاره کرده و نگران است که روزگارش همچنان بیفایده بگذرد.
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شودپیش پائی به چراغ تو ببینم چه شود
هوش مصنوعی: اگر من از باغ تو یک میوه بچینم، چه اتفاقی میافتد؟ آیا در آینده با روشنایی چراغ تو میتوانم چیزی ببینم؟
یارب اندر کنف سایه مولای زمانکه من سوخته یک دم بنشینم چه شود
هوش مصنوعی: پروردگارا، در زیر سایه مولای زمان، اجازه بده که من سوخته و دگران به آرامی بنشینم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آخر ای خاتم انوار هدایت آثارگر فتد عکس تو بر لعل نگینم چه شود
هوش مصنوعی: ای آخرین پیشوای نور هدایت، اگر تصویر تو بر روی نگین زرد و درخشانم بیفتد، چه خواهد شد؟
یک نفس جلوه کنی تا که به مرآت رختصورت و سیرت جد تو ببینم چه شود
هوش مصنوعی: اگر فقط برای یک لحظه خود را نمایان کنی، میخواهم در آینه چهره و باطن تو را ببینم و ببینم جد تو چه شکلی است.
چون به دل مهر تو دارم منگر نیک و بدمگر چنانم چه بود یا که چنینم چه شود
هوش مصنوعی: چون در دل من محبت تو وجود دارد، نباید به خوبی یا بدی من توجه کنی. اگر من چنین هستم، چه اشکالی دارد؟ و اگر به گونهای دیگر بودم، چه اتفاقی میافتاد؟
صرف شد عمر گرانمایه به امید واسفتا از آنم چه به پیش آید و اینم چه شود
هوش مصنوعی: عمر گرانبهای من بیثمر سپری شد در حالی که به امید آیندهای بهتر بودم، حال نمیدانم که چه بر سر من خواهد آمد و چه اتفاقی خواهد افتاد.
عمرت ای فیض گر اینسان گذرد روز به روزدانم از پیش که احوال نسیمم چه شود
هوش مصنوعی: اگر زندگیات به این شکل ادامه پیدا کند و هر روز مانند گذشته بگذرد، میدانم که سرنوشت من چه خواهد شد و حال و روز من مانند نسیم خواهد بود.