شمارهٔ ۶۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره نداشتن بخت و شانس در رسیدن به معشوق و مشکلات و موانع دیگری است که در این مسیر وجود دارد. شاعر احساس میکند که باوجود اشتیاق و عشق عمیق به معشوق، هیچ نشانهای از او نمیبیند و زمانه به او رحم نمیکند. او به صبر آگاهی دارد اما بدعهدیهای زندگی مانع از رسیدن به خواستهاش میشود. در نهایت، شاعر به خود میگوید که حتی خواب دیدن دوست هم از او دور است و از درد و نالههایش رهایی ندارد.
بخت از قدوم دوست نشانم نمیدهددولت خبر ز راز نهانم نمیدهد
هوش مصنوعی: شانس و اقبال من به خاطر حضور دوست، به من موفقیت و خوشبختی نمیدهد و هیچ خبری از رازهای درون من به من نمیرسد.
جان میدهم برای لقایش به صدق دلاینم نمیستاند و آنم نمیدهد
هوش مصنوعی: من برای به دست آوردن حضور او جانم را فدای عشق و ارادت میکنم، اما او با صدق و صداقت، نه محبت من را میگیرد و نه چیزی به من میدهد.
مردم ز اشتیاق در این پرده راه نیستیا هست پردهدار نشانم نمیدهد
هوش مصنوعی: مردم به خاطر اشتیاقی که دارند، در این فضا یا راهی ندارند یا اگر هم داشته باشند، پردهدار آن را به من نشان نمیدهد.
دانم به صبر دست دهد کام دل ولیبدعهدی زمانه امانم نمیدهد
هوش مصنوعی: میدانم که با صبر میتوان به خواستههایم رسید، اما بدعهدی زمانه اجازه نمیدهد که از آن لذت ببرم.
چندان که بر کنار چو پرگار میرومدوران چو نقطه ره به میانم نمیدهد
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر به دور و برم میروم، مثل پرگار که در یک نقطه میچرخد، اما هیچگاه نمیتوانم به مرکز برسید.
گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوستاز آه و ناله فیض امانم نمیدهد
هوش مصنوعی: گفتم به خواب میروم تا چهرهی زیبای دوست را ببینم، اما درد و غم اجازه نمیدهد.