شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جایگاه و معشوق خود، یعنی امام مهدی، میگوید و از دوری او به شدت غمگین است. او به بیخبری از حال امام اشاره میکند و از خود میپرسد که چرا از زیباییهای او محروم مانده است. شاعر زندگی خود را به طبع محنت بار میداند و از دلش شوقی برای دیدار امام دارد. او آرزو میکند که پیامی از وضعیت خود به امام برساند و از او درخواست رحم و شفقت کند. این شعر نماد احساس عمیق اندوه و longing (دلتنگی) به سوی معشوق است.
بسی شدم به بلاد و جبال و کوچه و باغبه کوی مهدی هادی کسی نداد سراغ
هوش مصنوعی: به خیلی از شهرها و کوهها و کوچهها و باغها رفتم، اما هیچکس در کوی مهدی هادی از من خبری نگرفت.
چه حکمتست که محرومم از جمال اماممگر ز معصیت آید مرا به دل این داغ
هوش مصنوعی: چرا من از دیدن زیبایی امام محرومم؟ آیا این تنها به خاطر گناهانی نیست که در دل دارم و باعث این درد میشود؟
مرا شب است ز هجران او سراسر عمرولیک هست به دست دلم ز شوق چراغ
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری او در تمام عمرم در darkness غرق هستم، اما هنوز هم خوشحالیin و شوق به او در دل من مانند چراغی میدرخشد.
کجاست پیک صبا تا به کوی حضرت اوتحیتی ز من خسته دل کند ابلاغ
هوش مصنوعی: کجاست پیامآور صبح تا به کوی معشوق برود و از طرف من، که دل شکستهام، سلامی را به او برساند؟
بگویدش که چنین است حال فیض از هجرتو رحم کن نبود بر رسول غیر بلاغ
هوش مصنوعی: به او بگو که حال فیض از دوری تو اینگونه است؛ رحم کن، زیرا غیر از پیامبر، کسی نمیتواند این وضعیت را به درستی بیان کند.