شمارهٔ ۱۱۵
هوش مصنوعی: این شعر از غم و دلتنگی ناشی از جدایی و هجران میگوید. شاعر به رغم مشکلات و بار سنگین غم هجران، امید دارد که روزی معشوق را در آغوش بگیرد. او همچنان به یاد معشوق است و در شبها مراقب دلش بوده و اجازه نمیدهد که غیر از او به ذهنش بیاید. شاعر به دنبال نشانهای از عنایت معشوق است تا بیدار شود و در عمق اندوهش، به یاد او شعر میسارد و احساساتش را بیان میکند.
گرچه افتاد ز هجرش گرهی در کارمهمچنان چشم کرم از کرمش میدارم
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر دوری اش، در زندگیام مشکلاتی پیش آمده، اما هنوز هم به مهربانیهای او امید دارم و چشم به راه محبتش هستم.
میکشم بار چه کوه غم هجران امروزتا که فردا دهد آن شه به بر خود بارم
هوش مصنوعی: امروز بار سنگینی از غم جدایی را به دوش میکشم، اما امیدوارم فردا آن محبوب به آغوشم بیاید و این بار را از من بردارد.
به صد امید نهادیم در این بادیه پایای دلیل ره گمگشته فرو مگذارم
هوش مصنوعی: با امید بسیار در این مسیر ناشناخته قدم گذاشتیم، ای راهنمایی که ما را به مقصد نمیشناسی، ما را تنها نگذار.
پاسبان حرم دل شدهام در همه شبتا در این پرده جز اندیشهٔ او نگذارم
هوش مصنوعی: من در تمام شب نگهبان دل خودم هستم تا در این حریم هیچ چیزی غیر از فکر و یاد او در ذهنم راه نیابد.
دیدهٔ بخت به افسانهٔ او شد در خوابکو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
هوش مصنوعی: چشم بخت من به خواب میبیند داستانی از او، که ناگهان نسیمی از لطف و رحمت او میوزد و مرا بیدار میکند.
فیض از حافظ شیراز گرفت این ابیات«در غم هجر تو میخوانم و خون میبارم»
هوش مصنوعی: در غم دوری تو میخوانم و اشکهایم چون باران جاریاند.