شمارهٔ ۱۴۶
هوش مصنوعی: غزل درباره غم تنهایی و آرزوی وصال معشوق است. شاعر از درد جدایی و بیتابی خود میگوید و به تحلیلی از احساساتش میپردازد. او به این نتیجه میرسد که باید تسلیم اراده معشوق باشد و از خودبینی دوری کند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که به او لطف کند و او را از این وادی غم رها سازد.
ای پادشه خوبان داد از غم تنهائیدل بی تو به جان آمد وقتست که باز آئی
هوش مصنوعی: ای پادشاه زیبا، دلم به خاطر تنهاییام به شدت سر آمده است و بی تو جانم به لب رسیده. وقت آن فرا رسیده که دوباره برگردی.
در آرزوی رویت بنشسته به هر راهیصد زاهد و صد عابد سرگشته سودائی
هوش مصنوعی: در انتظار دیدن تو، هزاران زاهد و عابد در هر مسیر سرگردان و مشتاق هستند.
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کردکز دست نخواهد شد پایان شکیبائی
هوش مصنوعی: عشق و دوری از تو به قدری در心 من تأثیر گذاشته که دیگر توان تحمل این وضعیت را ندارم و انگار هیچوقت تمام نمیشود.
ای درد توام درمان در بستر ناکامیوی یاد توام مونس در گوشه تنهائی
هوش مصنوعی: ای درد تو که درمانم در بستر ناامیدی هستی، و یاد تو برایم همدمی در این گوشه تنهایی میباشی.
فکر خود ورای خود در امر تو کی گنجدکفر است در این وادی خودبینی و خودرائی
هوش مصنوعی: فکر کردن به خود و فراتر از آن در مورد تو ممکن نیست، چرا که در این مسیر خودپسندی و خودرایی نوعی نادانی و کفر به حساب میآید.
در دائره فرمان ما نقطه تسلیمیملطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی
هوش مصنوعی: ما در دایره اراده و خواستهی تو قرار داریم و کاملا تسلیم آن هستیم. هر چه تو بخواهی، همان را میپذیریم و به آن عمل میکنیم.
گستاخی و پرگوئی تا چند کنی ای فیضبگذر تو از این وادی تن ده به شکیبائی
هوش مصنوعی: ای فیض، تا کی میخواهی جسارت و پرحرفی کنی؟ بهتر است از این فضای دنیوی بگذری و به صبر و شکیبایی روی بیاوری.