بخش ۵ - کشته شدن گاو برمایه
ضحاک هنوز در حال جستجوی فریدون بود. آوازهٔ گاو برمایه در جهان پیچیده بود. فرانک -مادر فریدون- از ترس لو رفتن جای فریدون به سراغ نگهبان مرغزار و گاو برمایه رفت و گفت که به او الهام شده که باید فریدون را از ایران به کوه البرز در هندوستان ببرد. او فریدون را با خود به آنجا و به بالای کوه البرز برد. در آنجا عابدی زندگی میکرد که فرانک فریدون را به او سپرد. ضحاک جای گاو برمایه را پیدا کرد و او را کشت. سپس خانهٔ فریدون را پیدا کرد اما کسی را آنجا ندید و آنجا را به آتش کشید و ویران کرد.
نشد سیر ضحاک از آن جست جویشد از گاو گیتی پر از گفتگوی
ضحاک از جستجو سیر نشد. جهان پر از آوازهٔ گاو برمایه شد.
دوان مادر آمد سوی مرغزارچنین گفت با مرد زنهاردار
مادر فریدون به سوی مزرعه آمد و به نگهبان فریدون گفت:
که اندیشهای در دلم ایزدیفراز آمدهست از ره بخردی
در دلم اندیشهای الهی شکل گرفته که از راه عقل و خرد آمده است.
همی کرد باید کزین چاره نیستکه فرزند و شیرین روانم یکیست
این کار را که به ذهن من آمده باید انجام دهم چون فرزند من مثل جان شیرین من است.
ببرّم پی از خاک جادوستانشوم تا سر مرز هندوستان
از سرزمین جادو شده میروم تا به سر مرز هندوستان برسم.
شوم ناپدید از میان گروهبرم خوبرخ را به البرز کوه
از اینجا ناپدید میشوم و فریدون را به کوه البرز میبرم.
بیاورد فرزند را چون نوندچو مرغان بر آن تیغ کوه بلند
فرزندش را با شتاب به آنجا و به بالای آن کوه بلند برد.
یکی مرد دینی بر آن کوه بودکه از کار گیتی بیاندوه بود
در آن کوه مردی دیندار و تارک دنیا زندگی میکرد.
فرانک بدو گفت کای پاکدینمنم سوگواری ز ایران زمین
فرانک به او گفت: ای عابد پاکدین! من سوگواری از ایران زمین هستم.
بدان کاین گرانمایه فرزند منهمی بود خواهد سر انجمن
بدان که این فرزند گرانمایهٔ من به زودی رهبر مردمان خواهد شد.
تو را بود باید نگهبان اوپدروار لرزنده بر جان او
تو باید مانند پدر، مراقب و نگهبان او باشی.
پذیرفت فرزند او نیکمردنیاورد هرگز بدو باد سرد
آن نیکمرد فرزند او را پذیرفت و هیچگاه با او سخن سردی نگفت.
خبر شد به ضحاک بدروزگاراز آن گاو برمایه و مرغزار
ضحاک از وجود گاو برمایه و مزرعهای که در آن بود آگاه شد.
بیامد از آن کینه چون پیل مستمر آن گاو برمایه را کرد پست
از کینه و از روی عصبانیت شدید گاو برمایه را کشت.
همه هر چه دید اندر او چارپایبیفگند و زیشان بپرداخت جای
همهٔ چارپایانی را نیز که آنجا بودند کشت و آنجا را خالی کرد.
سبک سوی خان فریدون شتافتفراوان پژوهید و کس را نیافت
به سرعت به سمت خانه فریدون رفت و بسیار جستجو نمود، اما کسی را پیدا نکرد.
به ایوان او آتش اندر فگندز پای اندر آورد کاخ بلند
خانهٔ فریدون را آتش زد و ویران کرد.