بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود
فریدون بر تخت نشست مردمان که خسته از ظلم و ستم دراز ضحاک بودند در دوران فریدون شروع به زندگی خوبی کردند فریدون در همه جا حاکمان بد را پایین کشید و خیرخواهان مردم را بر سر کار گماشت همه جا پر از عدل و داد شده بود و مردم به شادی زندگی میکردند فرانک مادر فریدون نیز خبردار شد که پسرش فریدون پادشاه شده با خوشحالی ، هفت روز به فقرا ان هم در خفا مال و ثروت بخشید و سپس هفت روز نیز بزرگان و ثروتمندان را سور داد و جشن بر پا کرد سپس در گنج هایی که از قدیم در دست او بود باز کرد و برای پسرش فرستاد زیرا که دیگر فرزندش شاه ایران شده بود او به همراه بزرگان به نزد فریدون رفتند فریدون نیز مقدمشان را مبارک شمارد و از مادر و بزرگان قدردانی نمود...دوران پانصد ساله حکومت فریدون برای مردم روزگار خوشی ، تن اسایی و فراوانی نعمت و شادی بود...
فریدون چو شد بر جهان کامگارندانست جز خویشتن شهریار
هوش مصنوعی: فریدون وقتی بر جهان پیروز شد، جز خود را شاهی دیگر نشناخت.
به رسم کیان تاج و تخت مهیبیاراست با کاخ شاهنشهی
هوش مصنوعی: بر اساس سنت پادشاهان، تاج و تخت زیبایی را با کاخ شاهانه تزئین کرده است.
به روز خجسته سر مهرماهبه سر بر نهاد آن کیانی کلاه
در روز مبارکی از ابتدای ماه مهر تاج کیانی را بر سر گذاشت.
زمانه بیاندوه گشت از بدیگرفتند هر کس ره ایزدی
هوش مصنوعی: زمانه از بدی و اندوه خالی شد و مردم هر کدام راهی به سمت نیکویی و خداشناسی در پیش گرفتند.
دل از داوریها بپرداختندبه آیین یکی جشن نو ساختند
هوش مصنوعی: دل از قضاوتها آزاد شد و به شیوهای تازه جشنی نو برپا کردند.
نشستند فرزانگان شادکامگرفتند هر یک ز یاقوت جام
فرزانگان با شادی نشستند و هر کدامشان، جامِ [مِی] از جنس یاقوت گرفتند و ....
می روشن و چهرهٔ شاه نوجهان نو ز داد و سر ماه نو
به روشنی این مِی و با وجود این شاه جدید، جهان در آغاز ماه نو از دادگری (عدالت) نو شد.
بفرمود تا آتش افروختندهمه عنبر و زعفران سوختند
فرمان داد تا آتش روشن کنند و عنبر و زعفران را در آن بسوزانند.
پرستیدن مهرگان دین اوستتنآسانی و خوردن آیین اوست
پاسداشت جشن مهرگان همچون دین اوست و تنآسایی و خوردن و لذتجویی روش زندگی اوست.
اگر یادگار است از او ماه مهربکوش و به رنج ایچ منمای چهر
اگر از ماه مهر (یا از زمان و موقعیتی ارزشمند) چیزی به یادگار مانده است، پس تلاش کن و از سختیها روی برنگردان.
ورا بد جهان سالیان پانصدنیفکند یک روز بنیاد بد
او پانصد سال پادشاهی کرد و یک روز هم بدی نکرد.
جهان چون برو بر نماند ای پسرتو نیز آز مپرست و انده مخور
دنیا برای چنین کسی نیز نماند، پس طمع نداشته باش و اندوه دنیا را نخور.
نماند چنین دان جهان بر کسیدرو شادکامی نیابی بسی
این را بدان که جهان برای هیچ کس جاودان نیست و شادی فراوان در آن نخواهی یافت.
فرانک نه آگاه بد زین نهانکه فرزند او شاه شد بر جهان
هوش مصنوعی: فرانک از این راز بیخبر بود که فرزندش در آینده پادشاه خواهد شد و بر جهان سلطنت خواهد کرد.
ز ضحاک شد تخت شاهی تهیسرآمد برو روزگار مهی
ضحاک، پادشاهی را از دست داد و دوران بزرگی اش به پایان رسید.
پس آگاهی آمد ز فرخ پسربه مادر که فرزند شد تاجور
سپس مادر فریدون از پادشاه شدن فرزندش آگاهی یافت.
نیایشکنان شد سر و تن بشستبه پیش جهانداور آمد نخست
او ابتدا خود را شستوشو داد و پاکیزه کرد و در حالی که به دعا و نیایش مشغول بود، پیش از هر کار، به درگاه خداوند ـ داور جهان ـ روی آورد
نهاد آن سرش پست بر خاک برهمیخواند نفرین به ضحاک بر
سرش را بر روی زمین گذاشت و ضحاک را نفرین میکرد.
همی آفرین خواند بر کردگاربر آن شادمان گردش روزگار
هوش مصنوعی: او همواره بر خالق خود ستایش میگوید و به خاطر شادی و خوشحالیای که در چرخش روزگار دارد، شکرگزاری میکند.
وزان پس کسی را که بودش نیازهمیداشت روز بد خویش راز
هوش مصنوعی: پس از آن، کسی که به کمک نیاز داشت، راز روز بد خود را فاش کرد.
نهانش نوا کرد و کس را نگفتهمان راز او داشت اندر نهفت
هوش مصنوعی: او چیزی را در دل پنهان کرده و کسی از آن باخبر نیست، اما خود او آن راز را در دل نگه داشته و دربارهاش سخنی به کسی نگفته است.
یکی هفته زین گونه بخشید چیزچنان شد که درویش نشناخت نیز
یک هفته بدین گونه فرانک بخشش میکرد، اوضاع مردم به قدری خوب شد که دیگر نمیشد فقری را تشخیص داد.
دگر هفته مر بزم را کرد سازمهانی که بودند گردن فراز
هوش مصنوعی: در هفتهای دیگر، مراسم جشن و سرور برپا شد که افرادی با شخصیتهای بلندمرتبه و برجسته در آن حضور داشتند.
بیاراست چون بوستان خان خویشمهان را همه کرد مهمان خویش
هوش مصنوعی: او همچون بوستانی زیبا، مهمانانش را با محبت و احترام پذیرایی کرد و همه را به خانهاش دعوت نمود.
وزان پس همه گنج آراستهفراز آوریده نهان خواسته
هوش مصنوعی: پس از آن، تمام گنجهای زیبا را به شکل مخفی و با دقت جمعآوری کردهاند.
همان گنجها را گشادن گرفتنهاده همه رای دادن گرفت
هوش مصنوعی: آن گنجینهها را بهکار انداخت و همه را به مشورت وادار کرد.
گشادن در گنج را گاه دیددرم خوار شد چون پسر شاه دید
هوش مصنوعی: در لحظاتی که درهای گنج و ثروت به روی انسان باز میشود، گاهی اوقات ممکن است احساس کند که ارزش و مقامش کاهش یافته است، به مانند فرزند یک پادشاه که حالا در برابر ثروت، خود را کم ارج میبیند.
همان جامه و گوهر شاهوارهمان اسپ تازی به زرین عذار
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف یک شخصیت با شکوه و اصالت میپردازد. فرد مورد نظر لباس و جواهراتی را به تن دارد که نشان از مقام بالای او دارد و همچنین اسبی را سوار است که زیبا و نجیب به نظر میآید و با زیبایی خاصی آراسته شده است. به طور کلی، بیانگر عظمت و وقار این شخصیت است.
همان جوشن و خود و زوپین و تیغکلاه و کمر هم نبودش دریغ
هوش مصنوعی: نشان و زره و شمشیر و کلاه و کمربند همگی در اختیار او بود و هیچ چیزی از او دریغ نداشت.
همه خواسته بر شتر بار کرددل پاک سوی جهاندار کرد
هوش مصنوعی: دل پاک و بیآلایش همه خواستهها را بر دوش شتر گذاشت و به سمت خداوند جهان حرکت کرد.
فرستاد نزدیک فرزند چیززبانی پر از آفرین داشت نیز
هوش مصنوعی: او چیزی نزد فرزند فرستاد که کلامش پر از تحسین و ستایش بود.
چو آن خواسته دید شاه زمینبپذرفت و بر مام کرد آفرین
هوش مصنوعی: زمانی که شاه زمین آن آرزو را دید، آن را پذیرفت و بر مامورش ستایش کرد.
بزرگان لشگر چو بشناختندبر شهریار جهان تاختند
هوش مصنوعی: سرداران سپاه که به حقیقت پی بردند، به سوی پادشاه جهان حمله کردند.
که ای شاه پیروزِ یزدانشناسستایش مر او را و زویت سپاس
هوش مصنوعی: ای شاهی که با شناختی از یزدان پیروز و موفقی، شایسته است که ما تو را ستایش کنیم و از تو سپاسگزاری نماییم.
چنین روز روزت فزون باد بختبد اندیشگان را نگون باد بخت
هوش مصنوعی: امیدوارم روزهای تو همیشه خوش و پر برکت باشد و به بداندیشان، ناکامی و بدی برسد.
تو را باد پیروزی از آسمانمبادا به جز داد و نیکی گمان
هوش مصنوعی: از آسمان، پیروزیات را آرزو میکنم و امیدوارم که فقط به دادگری و نیکی فکر کنی و به چیز دیگری نندیشی.
و زآن پس جهاندیدگان سوی شاهز هر گوشهای برگرفتند راه
هوش مصنوعی: پس از آن، بینندگان عالم از هر گوشه به سمت شاه حرکت کردند.
همه زرّ و گوهر برآمیختندبه تاج سپهبد فرو ریختند
همه بزرگان طلا و جواهر آوردند و به نشانهٔ شادی و احترام، بر تاج فریدون نثار کردند.
همان مهتران از همه کشورشبدان خرمی صف زده بر درش
هوش مصنوعی: همان بزرگمردان از تمام سرزمینها، به شادی و خوشحالی در مقابل او صف کشیدهاند.
ز یزدان همیخواستند آفرینبر آن تاج و تخت و کلاه و نگین
هوش مصنوعی: از خدایی که همه چیز را آفریده، میخواستند تا بر سر تاج و تخت و کلاه و نگین، ستایش و احترام بگذارند.
همه دست برداشته بآسمانهمی خواندندش به نیکی گمان
هوش مصنوعی: همه با امید و آرزو به آسمان نگاه میکردند و او را با نیکی و خوبی میشناختند.
که جاوید بادا چنین شهریاربرومند بادا چنین روزگار
هوش مصنوعی: باشد که این پادشاه بزرگوار همیشه جاویدان بماند و چنین روزگاری نیز پایدار باشد.
و زآن پس فریدون به گرد جهانبگردید و دید آشکار و نهان
هوش مصنوعی: پس از آن، فریدون در سراسر دنیا گردش کرد و چیزهای آشکار و نهان را مشاهده کرد.
هر آن چیز کز راه بیداد دیدهر آن بوم و بر کآن نه آباد دید
هوش مصنوعی: هر چیزی که بر اثر ظلم و ستم مشاهده کرد، بر آن سرزمین و سرزمینهای آن از فساد و خرابی آثاری نخواهد دید.
به نیکی ببست از همه دست بدچنانک از ره هوشیاران سزد
هوش مصنوعی: به خوبی و نیکی از همه چیز خود را دور کرد، به گونهای که این کار برای انسانهای آگاه مناسب است.
بیاراست گیتی بسان بهشتبه جای گیا سرو گلبن بکشت
هوش مصنوعی: جهان را مانند بهشت زیبا و آراسته کرد و به جای درختان، سرو و گلستانها را کاشت.
از آمل گذر سوی تمیشه کردنشست اندر آن نامور بیشه کرد
هوش مصنوعی: شخصی از آمل عبور کرد و به سمت تمیشه رفت و در آن جنگل معروف نشسته است.
کجا کز جهان گوش خوانی همیجز این نیز نامش ندانی همی
هوش مصنوعی: کجا میتوانی در این دنیا صدایی بشنوی که نامش جز این نباشد؟