بخش ۷
هوش مصنوعی: پس از بازگشت فرستاده از سلم، شاه تصمیم میگیرد با ایرج صحبت کند و به او خبر میدهد که دو پسر جنگجوی از خاور به سوی آنها آمدهاند. او ایرج را از خطراتی که برادرش با آنها روبروست، آگاه میکند. ایرج در پاسخ میگوید که روزگار چون باد میگذرد و نباید غم خورد، چرا که در نهایت، همتراز و طرز زندگی انسانها از درختی که امروز میکارند، ناشی میشود. او به شاه تأکید میکند که نباید به بدی کینه ورزید و این دنیای فانی و ناپایدار است. او میخواهد که با علاقه و دوستی نسبت به دیگران رفتار کند و در نهایت، از شاه درخواست میکند تا نامهای بنویسد و سلامتی خویش را به دوستش برساند. این گفتگو نشاندهنده تفکر عمیق ایرج و فلسفهاش درباره زندگی و روابط انسانی است.
فرستادهٔ سلم چون گشت بازشهنشاه بنشست و بگشاد راز
وقتي فرستاده سلم بازگشت،شاهنشاه نوشت و راز را فاش کرد(شروع به صحبت کرد)
گرامی جهانجوی را پیش خواندهمه گفتها پیش او بازراند
ايرج را به پيش خود خواند و چيزهايي که شنيده بود را به او گفت و ماجرا را برايش تعريف کرد
ورا گفت کان دو پسر جنگجویز خاور سوی ما نهادند روی
به او گفت که ان دو پسر براي جنگ از سمت شرق به ما روي اوردند
از اختر چنین استشان بهره خودکه باشند شادان به کردار بد
از گردش روزگار بهره اینان چنین است که از کارهای بد خود شادمان باشند .
دگر آنکه دو کشور آبشخورستکه آن بومها را درشتی برست
دیگر آنکه دو کشور زمینه و آبشخوری هستند که سرشت و طینت آنان بر و محصولش درشتی و تندخویی باشد .
برادرت چندان برادر بودکجا مر ترا بر سر افسر بود
هوش مصنوعی: برادرت به اندازهای برادر بود که تو را بر سر افسر قرار داده بود.
چو پژمرده شد روی رنگین تونگردد دگر گرد بالین تو
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبا و خوش رنگ تو پژمرده شود، دیگر هیچ چیز نمیتواند به دور بستر تو برگردد.
تو گر پیش شمشیر مهرآوریسرت گردد آشفته از داوری
هوش مصنوعی: اگر تو در برابر شمشیر محبت قرار بگیری، سرت از قضاوت و داوری به هم میریزد و آشفته میشود.
دو فرزند من کز دو دوش جهانبرینسان گشادند بر من زبان
هوش مصنوعی: دو فرزند من که از دو دوش جهان به این دنیا آمدهاند، بر من سخن میگویند.
گرت سر بکارست بپسیچ کاردر گنج بگشای و بربند بار
هوش مصنوعی: اگر فکر و هوش تو در کار باشد، در گنجینهها را باز کن و بار خود را جمع کن.
تو گر چاشت را دست یازی به جامو گر نه خورند ای پسر بر تو شام
هوش مصنوعی: اگر صبح زود دستت به میرسد و از آن نوش میکنی، خوب است؛ اما اگر نه، باید انتظار شام را داشته باشی و به هر حال چیزی برای سیر کردن خودت پیدا کنی.
نباید ز گیتی ترا یار کسبیآزاری و راستی یار بس
هوش مصنوعی: نباید در زندگی به دنبال دوستانی باشی که بیدردسر و راستگو هستند، بلکه باید دوستانی را انتخاب کنی که عمیقتر و با ویژگیهای بهتر باشند.
نگه کرد پس ایرج ناموربرآن مهربان پاک فرخ پدر
هوش مصنوعی: ایرج، پسر نیکنام و محترم، به آن پدر مهربان و پاکیزهاش نگاهی انداخت.
چنین داد پاسخ که ای شهریارنگه کن بدین گردش روزگار
هوش مصنوعی: به این صورت پاسخ داد که ای پادشاه، به تغییرات و چرخشهای زندگی توجه کن.
که چون باد بر ما همی بگذردخردمند مردم چرا غم خورد
هوش مصنوعی: چرا انسانهای با خرد باید نگران شوند وقتی که زمان همچون باد به سرعت در حال گذر است؟
همی پژمراند رخ ارغوانکند تیره دیدار روشنروان
هوش مصنوعی: اگر چهرهی سرخ و زیبا دچار پژمردگی و تیرگی شود، دیدار از افراد نورانی و روشنیبخش کمرنگ و ناراحتکننده خواهد بود.
به آغاز گنج است و فرجام رنجپس از رنج رفتن ز جای سپنچ
در اغاز مانند گنج باارزش است و پايانش رنج و سختي است.و اين دنيا فاني است و ما رفتني هستيم
چو بستر ز خاکست و بالین ز خشتدرختی چرا باید امروز کشت
هوش مصنوعی: زندگی مانند بستری از خاک و جایگاهی از خشت است. پس چرا باید امروز درختی بکاریم که به فردا نمیرسد؟
که هر چند چرخ از برش بگذردتنش خون خورد بار کین آورد
هوش مصنوعی: اگرچه روزگار و زمانه از کنار او بگذرد و به او آسیبی وارد کند، او همچنان قهر و کینه را در دل خواهد داشت و درد و رنجش را فراموش نخواهد کرد.
خداوند شمشیر و گاه و نگینچو ما دید بسیار و بیند زمین
هوش مصنوعی: خداوند، اشیاء قیمتی و نمادهای قدرت را میبیند، اما در عین حال، سرنوشت و رفتار انسانها را نیز در نظر دارد و به زمین و زندگی آنها اهمیت میدهد.
از آن تاجور نامداران پیشندیدند کین اندر آیین خویش
هوش مصنوعی: هیچکس از نامداران تا به حال چنین تاج و نکتهای را در رفتار خود ندیده است.
چو دستور باشد مرا شهریاربه بد نگذرانم بد روزگار
هوش مصنوعی: اگر فرمانی از سوی پادشاه به من برسد، هرگز نمیگذارم که روزگار بدی بر من بگذرد.
نباید مرا تاج و تخت و کلاهشوم پیش ایشان دوان بیسپاه
پادشاهي را نميخواهم و بدون سپاه و به تنهايي پيش برادرانم خواهم رفت
بگویم که ای نامداران منچنان چون گرامی تن و جان من
هوش مصنوعی: ای نامداران! به شما بگویم که شما برای من مانند جان و تن عزیز و گرامی هستید.
به بیهوده از شهریار زمینمدارید خشم و مدارید کین
بيهوده و بيخودي از پادشاه دنیا(فريدون) کینه و خشم به دل نگیرید.
به گیتی مدارید چندین امیدنگر تا چه بد کرد با جمشید
به این دنیا دل نبندید ؛ ببینید روزگار با جمشید چه کرد.
به فرجام هم شد ز گیتی بدرنماندش همان تاج و تخت و کمر
در نهایت، هیچ نشانی از دنیا و زرق و برق آن برای او باقی نماند و از دنيا رفت
مرا با شما هم به فرجام کاربباید چشیدن بد روزگار
من و شما هم در آخر بد روزگار را میچشیم
دل کینه ورشان بدین آورمسزاوارتر زانکه کین آورم
به انها محبت ميکنم و کينه را از دلشان پاک ميکنم و اين سزاوارتر است تا اين که خود هم کينه به دل بگيرم
بدو گفت شاه ای خردمند پوربرادر همی رزم جوید تو سور
فریدون به او گفت که ای پسر دانایم : برادرانت راه جنگ را در پیش گرفتند و تو دنبال شادی و محبت میگردی
مرا این سخن یاد باید گرفتز مه روشنایی نیاید شگفت
بايد بدانم که روشنايي از ماه تعجب برانگيز نيست
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزیددلت مهر پیوند ایشان گزید
این جواب شایسته فرد دانایی چون تو بود که (بجای جنگ) مهر برادری را انتخاب کردی
ولیکن چو جانی شود بیبهانهد پر خرد در دم اژدها
هوش مصنوعی: اما زمانی که جان بیارزش شود، آدمی با عقل خود در دمی از اژدها قرار میگیرد.
چه پیش آیدش جز گزاینده زهرکش از آفرینش چنین است بهر
هوش مصنوعی: چه اتفاقی برای او میافتد جز اینکه دچار درد و رنج میشود، زیرا چنین حالتی از خلق و خوی اوست.
ترا ای پسر گر چنین است رایبیارای کار و بپرداز جای
اي پسرم اگر نظرت اين است همين را انجام بده
پرستنده چند از میان سپاهبفرمای کایند با تو به راه
به چند نفر از سپاهيانت بگو که با تو بيايند
ز درد دل اکنون یکی نامه مننویسم فرستم بدان انجمن
من اکنون از دل پر درد خود نامه اي مينويسم و براي ان ها ميفرستم
مگر باز بینم ترا تن درستکه روشن روانم به دیدار تست
به اميد اينکه تو را دوباره سالم و تن درست ببينم که روح من با ديدار تو روشن ميشود