بخش ۹
هوش مصنوعی: در این متن، شخصیتها و سپاه به نزد ایرج میروند، اما از نیتهای پنهانی خود بیخبرند. با دیدن ایرج، مهر و محبت در دلهاشان جوانه میزند و در مورد شایستگی او برای سلطنت گفتگو میکنند. در همین حین، سلم، که برادر ایرج است، به حسد و کینه دچار میشود و به تدبیر برای از بین بردن ایرج میاندیشد. همه سپاه به این نتیجه میرسند که ایرج شایستهترین فرد برای حکومت است و در حالی که در دلهایشان از او محبت دارند، نقشههایی برای تغییر اوضاع در سر میپرورانند. در نهایت، شب را به تدبیر برای چارهجویی میگذرانند.
چو تنگ اندر آمد به نزدیکشاننبود آگه از رای تاریکشان
چون ایرج به نزد ان ها نزدیک شد از نیت شوم و اندیشه ی تاریکشان بی خبر بود .
پذیره شدندش به آیین خویشسپه سربسر باز بردند پیش
هوش مصنوعی: آنها او را با آداب و رسوم خود پذیرفتند و گروهی از سربازان او را به جلو آوردند.
چو دیدند روی برادر به مهریکی تازهتر برگشادند چهر
هوش مصنوعی: وقتی برادر را با محبت دیدند، چهرهاش را مانند برگ تازهای باز کردند.
دو پرخاشجوی با یکی نیک خویگرفتند پرسش نه بر آرزوی
هوش مصنوعی: دو جنگجو که هر دو از خلق و خوی نیک برخوردار بودند، تصمیم گرفتند که از یکدیگر سوالاتی بپرسند و درگیری نداشته باشند.
دو دل پر ز کینه یکی دل به جایبرفتند هر سه به پرده سرای
هوش مصنوعی: دو دل پر از کینه بودند و یکی از آنها به مکانی بهتر رفت. در این میان، هر سه به آرامش و دوری از حوادث ناخوشایند پناه بردند.
به ایرج نگه کرد یکسر سپاهکه او بد سزاوار تخت و کلاه
هوش مصنوعی: سراسر لشکر به ایرج نگاه کردند، زیرا او شایستهی تاج و تخت بود.
بیآرامشان شد دل از مهر اودل از مهر و دیده پر از چهر او
هوش مصنوعی: دل من به خاطر محبت او آرام ندارد و چشمانم نیز از دیدن چهره زیبای او پر شده است.
سپاه پراگنده شد جفت جفتهمه نام ایرج بد اندر نهفت
هوش مصنوعی: سپاه به صورت جفتجفت پخش و پراکنده شدند و همه به یاد ایرج افتادند و نام او را در دل خود مخفی کردند.
که هست این سزاوار شاهنشهیجز این را نزیبد کلاه مهی
هوش مصنوعی: این شخص میتواند تاج شاهانه را بسنجد و شایسته مقام بلند شاهی است. چیزی جز کلاهی که نشان از بزرگۍ و شکوه دارد، لایق او نیست.
به لشکر نگه کرد سلم از کرانسرش گشت از کار لشکر گران
هوش مصنوعی: سلم به لشکر نگاه کرد و از شدت نگرانی، سرش به دور از کار سخت لشکر گردید.
به لشگرگه آمد دلی پر ز کینجگر پر ز خون ابروان پر ز چین
هوش مصنوعی: دل پر از کینه و نفرت و جگر پر از خون، به میدان جنگ آمد. ابروهایش هم درهم و پر از اضطراب و نگرانی بود.
سراپرده پرداخت از انجمنخود و تور بنشست با رای زن
هوش مصنوعی: از انجمنی که دور و برش صفا و زیبایی وجود دارد، پردهای کشیدهاند و او با تدبیر و اندیشهای عمیق در آن جا نشسته است.
سخن شد پژوهنده از هردریز شاهی و از تاج هر کشوری
هوش مصنوعی: گفتگو به جستجوگر تبدیل شد که از هر منبعی دربارهٔ پادشاهی و تاریخ هر کشور اطلاعات جستجو کند.
به تور از میان سخن سلم گفتکه یک یک سپاه از چه گشتند جفت
هوش مصنوعی: سلم در میان صحبت از تلهای صحبت میکند که چگونه هر یک از سربازان تبدیل به جفت شدند.
به هنگامهٔ بازگشتن ز راهنکردی همانا به لشکر نگاه
هوش مصنوعی: به هنگام برگشتن از راه، به درستی به لشکر توجه نکردی.
سپاه دو شاه از پذیره شدندگر بود و دیگر به بازآمدن
هوش مصنوعی: سپاه دو شاه به خاطر ورود دوباره و برگشتن به میدان دیگر آماده نبرد شد.
که چندان کجا راه بگذاشتندیکی چشم از ایرج نه برداشتند
هوش مصنوعی: در جایی که جمع زیادی راهی را ترک کردند، هیچکس حتی یک لحظه چشم از ایرج برنداشت.
از ایران دلم خود به دو نیم بودبه اندیشه اندیشگان برفزود
هوش مصنوعی: دل من به خاطر ایران، به دو نیم شده است و در افکارم تنها به شدت فکر و اندیشههایم افزوده شده است.
سپاه دو کشور چو کردم نگاهاز این پس جز او را نخوانند شاه
هوش مصنوعی: وقتی به سپاه دو کشور نگاه کردم، متوجه شدم که از این پس کسی غیر از او را شاه نخواهند خواند.
اگر بیخ او نگسلانی ز جایز تخت بلندت کشد زیر پای
هوش مصنوعی: اگر ریشه و بنیادت را قطع نکنی، از جای خود حفظ خواهی شد و کسی تو را از مقام بلندت پایین نخواهد آورد.
برین گونه از جای برخاستندهمه شب همی چاره آراستند
هوش مصنوعی: همه به همین شکل از جا بلند شدند و تمام شب در تلاش بودند تا راه حلی پیدا کنند.