بخش ۲
رستم از زابل رهسپار کابل شد در کابل تصمیم گرفت که اسبی قوی در شان خود و جنگ پیش رو پیدا کند چوپان اسبان، اسب های مختلفی را اورد رستم که مردی زوراور و قدرتمند بود با فشار دادن کمر اسبان و به زانو درآوردن انها قدرتشان را چک میکرد تا بالاخره اسبی زیبا سرکش و قدرتمند را انتخاب کرد که وقتی بر کمرش فشار میاورد اسب خم به ابرو نمی اورد و گویی اصلا فشار و زور رستم را حس نیز نمیکرد! رستم در دلش گفت این اسب من است و رو به پیرمرد چوپان صاحب اسب گفت این اسب کیست نامش چیست و قیمت این اسب چقدر است؟ پیرمرد به رستم گفت نگران صاحبش نباش اسمش نیز نمیدانیم چیست اسمش اسب رستم است! و قیمتش هم به قیمت بوم و بر ایران است... و اسب را به رستم هدیه داد رستم نیز خرسند شد...زال نیز بادیدن رستم و سوار بر ان اسب زیبا احساس شادی و غرور کرد...در گنج های خود را نیز به روی رستم گشود گویی که هیچ فردایی در کار نیست... ( کنایه از بذل و بخشش )
چنان شد ز گفتار او پهلوانکه گفتی برافشاند خواهد روان
هوش مصنوعی: چنان تأثیری از صحبتهای او بر قهرمان برقرار شد که گویی جانش را به سمت آسمان پرتاب کرده است.
گله هرچ بودش به زابلستانبیاورد لختی به کابلستان
هوش مصنوعی: هر چه شکایت و درد و غم باشد، به زابلستان میبرد و مدتی در کابلستان نگه میدارد.
همه پیش رستم همی راندندبرو داغ شاهان همی خواندند
هوش مصنوعی: همه زیر نظر رستم، به سمت او میرفتند و از درد و غم شاهان صحبت میکردند.
هر اسپی که رستم کشیدیش پیشبه پشتش بیفشاردی دست خویش
هوش مصنوعی: هر اسبی که رستم به جلو میراند، تو به پشتش دستانت را میفشردی.
ز نیروی او پشت کردی به خمنهادی به روی زمین بر شکم
هوش مصنوعی: به دلیل قدرت او، به سمت زمین خم شدی و بر شکم افتادی.
چنین تا ز کابل بیامد زرنگفسیله همی تاخت از رنگرنگ
هوش مصنوعی: کسی از کابل با شتاب و سرعت به سوی ما آمد و در حالیکه رنگهای مختلف را به نمایش میگذاشت، به جلو میرفت.
یکی مادیان تیز بگذشت خنگبرش چون بر شیر و کوتاه لنگ
هوش مصنوعی: یک اسب سریع با شتاب از کنار یک موجود کند و سنگین عبور کرد، گویی بر شیر میگذرد و پایش کوتاه است.
دو گوشش چو دو خنجر آبداربر و یال فربه میانش نزار
هوش مصنوعی: گوشهای او همچون دو چاقوی تیز و برنده هستند و یال پُرپشتش در میانش ضعیف و نازک به نظر میرسد.
یکی کره از پس به بالای اوسرین و برش هم به پهنای او
هوش مصنوعی: یک کره در بالای او و همچنین پهنای او به شکل گرد و عریض است.
سیه چشم و بورابرش و گاودمسیه خایه و تند و پولادسم
چشم هایش سیاه و بدنش به رنگ سرخ و سفید ، نفیرکش تندخو با خایه های سیاه و سم های چون پولاد .
تنش پرنگار از کران تا کرانچو داغ گل سرخ بر زعفران
هوش مصنوعی: تن و بدن او مانند یک پارچه زیبا و رنگارنگ است که از سراسر وجودش جلوه میکند، همچون نشان و اثر زیبای گل سرخی که بر روی زعفران نقش بسته است.
چو رستم بران مادیان بنگریدمر آن کرهٔ پیلتن را بدید
هوش مصنوعی: رستم وقتی به مادیانش نگاه کرد، آن کرهٔ بزرگ و نیرومند را دید.
کمند کیانی همی داد خمکه آن کره را بازگیرد ز رم
هوش مصنوعی: کمند کیانی به صورت زیبا و سحرآمیز به دنبال به دست گرفتن کنترل آن کره است که به شدت در حال فرار میباشد.
به رستم چنین گفت چوپان پیرکه ای مهتر اسپ کسان را مگیر
هوش مصنوعی: چوپان پیر به رستم گفت که ای بزرگ، اسبهای دیگران را نبر و آنها را از صاحبشان نگیرید.
بپرسید رستم که این اسپ کیستکه دو رانش از داغ آتش تهیست
هوش مصنوعی: رستم از کسی پرسید که این اسب کیست که پاهایش به خاطر گرما و شدت آتش خالی و بیحرکت ماندهاند.
چنین داد پاسخ که داغش مجویکزین هست هر گونهای گفتوگوی
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که سوزش و درد او را جستجو نکن، زیرا از این موضوع هر گونه سخن و گفتوگویی وجود دارد.
همی رخش خوانیم بورابرش استبه خو آتشی و به رنگ آتش است
هوش مصنوعی: ما او را به نام "رخ" میخوانیم، زیرا او مانند آتشی درخشان و با رنگی مشابه آتش است.
خداوند این را ندانیم کسهمی رخش رستمش خوانیم و بس
نمی دانیم صاحب این اسب کیست، فقط او را به نام رخش رستم میشناسیم.
سه سالست تا این بزین آمدستبه چشم بزرگان گزین آمدست
هوش مصنوعی: سه سال است که این دختر زیبا به چشم بزرگان و مهمانان راه یافته و مورد توجه قرار گرفته است.
چو مادرش بیند کمند سوارچو شیر اندرآید کند کارزار
هوش مصنوعی: وقتی مادرش را در خطر ببیند، همچون شیر به میدان میآید و با تمام قدرت برای دفاع از او میجنگد.
بینداخت رستم کیانی کمندسر ابرش آورد ناگه ببند
هوش مصنوعی: رستم، پهلوان نامدار کیانی، ناگهان کمند خود را به دور ابر انداخت و آن را به سرعت گرفت.
بیامد چو شیر ژیان مادرشهمی خواست کندن به دندان سرش
هوش مصنوعی: مادرش همچون شیر در حال نزدیک شدن است و میخواهد با دندانهایش سرش را جدا کند.
بغرید رستم چو شیر ژیاناز آواز او خیره شد مادیان
هوش مصنوعی: رستم مانند شیر قوی و نیرومند غرشی کرد و صدای او به قدری رسا بود که مادیان به حالت حیرت در آمد.
یکی مشت زد نیز بر گردنشکزان مشت برگشت لرزان تنش
هوش مصنوعی: کسی بر گردن او ضربهای زد که باعث لرزیدن بدنش شد.
بیفتاد و برخاست و برگشت از ویبسوی گله تیز بنهاد روی
هوش مصنوعی: او به زمین افتاد و دوباره بلند شد و به سرعت به سمت گله برگشت و روی خود را به آنها معطوف کرد.
بیفشارد ران رستم زورمندبرو تنگتر کرد خم کمند
هوش مصنوعی: رستم، قهرمان نیرومند، با فشار و نیروی زیاد، دام را به دور حیوان تنگتر کرد.
بیازید چنگال گردی بزوربیفشارد یک دست بر پشت بور
هوش مصنوعی: بیایید با قوه و قدرت بیشتری تلاش کنیم، تا به نتایج مطلوبی دست پیدا کنیم.
نکرد ایچ پشت از فشردن تهیتو گفتی ندارد همی آگهی
هوش مصنوعی: تو هیچگاه از فشرده شدن آگاه نیستی و به من گفتی که هیچ اطلاعی دربارهاش نداری.
بدل گفت کاین برنشست منستکنون کار کردن به دست منست
هوش مصنوعی: کسی به او گفت که این مقام و موقعیت، نشانه اوست، اما اکنون این اوست که باید خود به دنبال کار و تلاش باشد.
ز چوپان بپرسید کاین اژدهابه چندست و این را که خواهد بها
هوش مصنوعی: از چوپان پرسیدند که این اژدها چقدر ارزش دارد و چه کسی آن را خواهد خرید.
چنین داد پاسخ که گر رستمیبرو راست کن روی ایران زمی
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که اگر رستم هستی، باید به درستی اقدام کنی و چهره ایران را از گرد و غبار پاک کنی.
مر این را بر و بوم ایران بهاستبدین بر تو خواهی جهان کرد راست
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که زندگی و شرایط در ایران به گونهای است که اگر بر روی این سرزمین تمرکز کنیم و به آن اهمیت دهیم، میتوانیم دنیای خود را به سمت روشنی و حقیقت هدایت کنیم.
لب رستم از خنده شد چون بسدهمی گفت نیکی ز یزدان سزد
هوش مصنوعی: رستم به خاطر شوخی و خندهای که کرده بود، لبخند بر لب داشت و پیوسته میگفت که کارهای نیک از جانب خداوند سزاوار است.
به زین اندر آورد گلرنگ راسرش تیز شد کینه و جنگ را
هوش مصنوعی: یک گلی با رنگ زیبا بر روی زین قرار گرفته و این باعث شده است که کینه و دشمنی در انتظار او باشد.
گشاده زنخ دیدش و تیزتگبدیدش که دارد دل و تاو و رگ
هوش مصنوعی: به عنوان یک زن زیبا و باوقار، او را دید و متوجه شد که او دارای دل و جسمی قوی و پرجنب و جوش است.
کشد جوشن و خود و کوپال اوتن پیلوار و بر و یال او
هوش مصنوعی: او زره و خود را به تن میکند و به کمرش کمربند میبندد، همچنین موی خود را مانند یال اسب آراسته و مرتب میسازد.
چنان گشت ابرش که هر شب سپندهمی سوختندش ز بیم گزند
هوش مصنوعی: ابر آنچنان در حالتی قرار گرفت که هر شب، شمعها به خاطر ترس از آسیب دیدن، میسوختند.
چپ و راست گفتی که جادو شدستبه آورد تا زنده آهو شدست
هوش مصنوعی: به هر سو صحبت کردی که جادوگری انجام شده و به همین دلیل، آهو دوباره زنده شده است.
دل زال زر شد چو خرم بهارز رخش نوآیین و فرخ سوار
هوش مصنوعی: دل زال به مانند زری درخشان شد، همانطور که بهار خرم و شاداب میشود، به دلیل چهرهای نو و خوشبخت که بر سوار زیبایش تابیده است.
در گنج بگشاد و دینار داداز امروز و فردا نیامدش یاد
هوش مصنوعی: او در خزانه را باز کرد و به کسی دینار داد، اما از امروز و فردا هیچگاه یادش نیامد.