بخش ۳
سپاه زابلستان به راه افتاد همه جا پر از شور و ولوله بود رستم در جلوی سپاه و پدر سالخورده اش زال پشت سر او هر دو در راس سپاه به راه افتادند...افراسیاب خبردار شد که زال برای جنگ با او به راه افتاده و با این خبر از خورد و خوراک افتاد و دلهره وجودش را گرفت او نیز سپاهیان خود را به راه انداخت.از سراسر ایران نیز سپاهیان رهسپار شدند تا به زال ملحق شوند سپاهیان ایران به دو فرسنگی سپاه افراسیاب رسیدند، زال رو به لشگریان کرد و گفت ، زو ، پادشاه بزرگ ما بود و برای ما روزگاری نو را میخاست او اکنون بدرود حیات گفته و موبد به من گفته که بهترین جانشین برای او کیقباد است که او نیز از نسل فریدون پادشاه بزرگ ایران است ...
بزد مهره در جام بر پشت پیلازو برشد آواز تا چند میل
هوش مصنوعی: مهرهای در جام انداخت و صدای آن تا دوردستها پیچید.
خروشیدن کوس با کرنایهمان ژنده پیلان و هندی درای
هوش مصنوعی: صدای بلند شیپور همانند ناله و زاری فیلها و هندیهاست که زحمت میکشند.
برآمد ز زاولستان رستخیززمین خفته را بانگ برزد که خیز
هوش مصنوعی: از زاولستان ظهور کرد، زمین خوابیده را ندا داد که بیدار شو.
به پیش اندرون رستم پهلوانپس پشت او سالخورده گوان
هوش مصنوعی: رستم، پهلوان بزرگ، در جلوی میدان قرار دارد و در عقب او، فردی سالخورده و حکیم نیز حضور دارد.
چنان شد ز لشکر در و دشت و راغکه بر سر نیارست پرید زاغ
هوش مصنوعی: در نتیجه جنگ و میدان جنگ، آنقدر اوضاع خراب شد که حتی زاغ هم نتوانست از ترس پرواز کند.
تبیره زدندی همی شست جایجهان را نه سر بود پیدا نه پای
هوش مصنوعی: پردهها را کنار زدهاند، به طوری که جایگاه جهان را شستوشو کنند. در این حالت نه سر کسی پیدا است و نه پای کسی.
به هنگام بشکوفهٔ گلستانبیاورد لشکر ز زابلستان
هوش مصنوعی: در زمان شکفتن گلها، نیروهایی از زابلستان به میدان میآیند.
ز زال آگهی یافت افراسیاببرآمد ز آرام و از خورد و خواب
هوش مصنوعی: افراسیاب از زال مطلع شد و به همین دلیل از حالت آرامش و خواب بیدار شد و به پا خاست.
بیاورد لشکر سوی خوار ریبران مرغزاری که بد آب و نی
هوش مصنوعی: به سوی خوار ری، نهری که پر از مرغزار و علفی سرسبز است، لشکری آورد.
ز ایران بیامد دمادم سپاهز راه بیابان سوی رزمگاه
هوش مصنوعی: از ایران، به طور مداوم، ارتش به سوی میدان جنگ از طریق بیابان حرکت کرد.
ز لشکر به لشکر دو فرسنگ ماندسپهبد جهاندیدگان را بخواند
هوش مصنوعی: سپهبد، از لشکری به لشکر دیگر دو فرسنگ فاصله گرفت و فرمان داد تا جهاندیدگان را جمع کنند.
بدیشان چنین گفت کای بخردانجهاندیده و کارکرده ردان
هوش مصنوعی: به آنها گفت: ای خردمندان آگاه از جهان و کار آزموده.
هم ایدر من این لشکر آراستمبسی سروری و مهی خواستم
هوش مصنوعی: من این لشکر را به خوبی آماده کردهام و میخواهم که در اینجا سروری و مقام بلندی به دست آورم.
پراگنده شد رای بی تخت شاههمه کار بیروی و بیسر سپاه
هوش مصنوعی: رای و فکر شاه بدون قدرت و حکومت پراکنده شده است و همه امور و کارها بدون رهبری و سرپرستی مناسب پیش میرود.
چو بر تخت بنشست فرخنده زوز گیتی یکی آفرین خاست نو
هوش مصنوعی: زمانی که او بر تخت سلطنت نشسته است، از جهان صدایی برای ستایش او به گوش میرسد و این صدای شاداب و نو به گوش میرسد.
شهی باید اکنون ز تخم کیانبه تخت کیی بر کمر بر میان
هوش مصنوعی: حاکمی باید از نسل پادشاهان بر تخت سلطنت بنشیند و بر سر و میان خود، نشانههای قدرت را داشته باشد.
شهی کاو باورنگ دارد ز میکه بیسر نباشد تن آدمی
هوش مصنوعی: شاهی که در دلش اعتماد و ایمان به شراب دارد، میداند که آدمی باید سر و سامان داشته باشد و بدون سر، وجودش کامل نیست.
نشان داد موبد مرا در زمانیکی شاه با فر و بخت جوان
هوش مصنوعی: موبد به من نشان داد که در زمانی یک پادشاه با زیبایی و شانس جوان وجود داشته است.
ز تخم فریدون یل کیقبادکه با فر و برزست و با رای و داد
هوش مصنوعی: از نسل فریدون، قهرمان کیقباد که به بخشیندگی و قدرت مشهور است و با خرد و عدالت زندگی میکند.