بخش ۱۷
هوش مصنوعی: در این متن، رستم به اسفندیار پاسخ میدهد و به افتخارات و کارنامهی خود در راه دین و دفاع از ایران اشاره میکند. او از رنجهایی که در نبردها تحمل کرده و پیروزیهایی که به دست آورده سخن میگوید. رستم توضیح میدهد که نسل او از خاندانهای بزرگ و قهرمانان ایران است و به نبرد با بتپرستان اشاره میکند. او به شکست دشمنان و آزادی سرزمین و مردم ایران افتخار میکند و به تلاشهای خود برای پیروزی در جنگها و برقراری آرامش رسیدگی میکند. در نهایت، رستم بیان میکند که نیروی او از ایمان و هدف مقدسش ناشی میشود و بر این باور است که راه او در دفاع از وطن و دین همواره درست و شجاعانه بوده است.
چو از رستم اسفندیار این شنیدبخندید و شادان دلش بردمید
هوش مصنوعی: وقتی رستم این خبر را از اسفندیار شنید، خوشحال شد و لبخند زد.
بدو گفت ازین رنج و کردار توشنیدم همه درد و تیمار تو
هوش مصنوعی: به او گفتم که از رنج و رفتار تو باخبر شدم و تمام دردها و مشکلاتت را میشناسم.
کنون کارهایی که من کردهامز گردنکشان سر برآوردهام
هوش مصنوعی: اکنون اقداماتی که من انجام دادهام، باعث شدهاند که از میان کسانی که در قدرت و سرکشی هستند، سر بلند کنم و خود را نشان دهم.
نخستین کمر بستم از بهر دینتهی کردم از بتپرستان زمین
هوش مصنوعی: در ابتدا برای حفظ دین خود عزم جزم کردم و خود را از پرستش بتها و خرافات دنیا خالی کردم.
کس از جنگجویان گیتی ندیدکه از کشتگان خاک شد ناپدید
هوش مصنوعی: هیچکس از دلیران جهان ندید که کسی که در جنگ کشته شده، به کلی از میان رفته و ناپدید شود.
نژاد من از تخم گشتاسپستکه گشتاسپ از تخم لهراسپست
هوش مصنوعی: نسل من از فرزند گشتاسپ است و گشتاسپ نیز فرزند لهراسب میباشد.
که لهراسپ بد پور اورند شاهکه او را بدی از مهان تاج و گاه
هوش مصنوعی: لهراسپ، پدر اورند شاه، از بزرگان و مهمانان دوردست است که بدی از او دور است و او به خوبیهای برجستهای شهره است.
هم اورند از گوهر کیپشینکه کردی پدر بر پشین آفرین
هوش مصنوعی: آنها از گوهر کیپشین جمعآوری کردهاند که پدر، بر کیپشین، آفرین گفته است.
پشین بود از تخمهٔ کیقبادخردمند شاهی دلش پر ز داد
هوش مصنوعی: پدر کیقباد، شاه خردمند، از نسل پادشاهان بود و دل او مملو از انصاف و عدل بود.
همی رو چنین تا فریدون شاهکه شاه جهان بود و زیبای گاه
هوش مصنوعی: به سوی فریدون شاه برو، او شاه بزرگ و زیبای زمانه است.
همان مادرم دختر قیصرستکجا بر سر رومیان افسرست
هوش مصنوعی: مادرم همان دختری است که از نسل قیصر است و در آن زمان بر مردم رومی ریاست میکند.
همان قیصر از سلم دارد نژادز تخم فریدون با فر و داد
هوش مصنوعی: قیصر به نژادی از فریدون افتخار میکند و این مسأله نشاندهندهی اصالت و قدرت او در زمینهی خوبی و عدالت است.
همان سلم پور فریدون گردکه از خسروان نام شاهی ببرد
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصیتی اشاره دارد که به خاطر منش و شایستگیاش، از نسل پادشاهان بزرگ و نامدار به شمار میآید و ویژگیهای برجستهای دارد که او را از دیگران متمایز میکند.
بگویم من و کس نگوید که نیستکه بیراه بسیار و راه اندکیست
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که هیچکس نمیگوید زندگی پر از مسیرهای نادرست است و راههای درست بسیار کم است.
تو آنی که پیش نیاکان منبزرگان بیدار و پاکان من
هوش مصنوعی: تو همان کسی هستی که در برابر نیاکان من، بزرگان و پاکان من ایستادهای.
پرستنده بودی همی با نیانجویم همی زین سخن کیمیا
هوش مصنوعی: تو همیشه پرستنده بودی و من همواره با نیا صحبت میکنم و از این سخن میگویم که چون کیمیا است.
بزرگی ز شاهان من یافتیچو در بندگی تیز بشتافتی
هوش مصنوعی: وقتی به خدمت بزرگان و شاهان شتافتی، به خوبی در این کار موفق شدی و مقام بلندی پیدا کردی.
ترا بازگویم همه هرچ هستیکی گر دروغست بنمای دست
هوش مصنوعی: به تو همه چیز را میگویم، هر چه در دل دارم. اگر چیزی که میگویم دروغ است، آن را نشان بده.
که تا شاه گشتاسپ را داد تختمیان بسته دارم به مردی و بخت
هوش مصنوعی: من تا زمانی که شاه گشتاسپ را بر تخت پادشاهی نشسته ببینم، صبر و استقامت خواهم داشت و امیدوارم به خاطر شجاعت و سرنوشت خوبم به این هدف برسم.
هرانکس که رفت از پی دین به چینبکردند زان پس برو آفرین
هوش مصنوعی: هرکس برای دنبال کردن دین به چین رفت، از آن زمان به او احترام گذاشتند و نسبت به او ارادت نشان دادند.
ازان پس که ما را به گفت گُرَزمببستم پدر دور کردم ز بزم
هوش مصنوعی: پس از آنکه پدرم با گفت و گوی خوب، مرا به دور کردن از مهمانیها و مجالس سرگرمکننده واداشت، من باید از این مجالس فاصله بگیرم.
به لهراسپ از بند من بد رسیدشد از ترک روی زمین ناپدید
هوش مصنوعی: به لهراسپ خبر رسیده که از دست من رهایی یافته و دیگر در این دنیا دیده نمیشود.
بیاورد جاماسپ آهنگرانکه ما را گشاید ز بند گران
هوش مصنوعی: بیاورید جاماسپ، آهنگری که بتواند ما را از این مشکلات و سختیها نجات دهد و آزاد کند.
همان کار آهنگران دیر بودمرا دل بر آهنگ شمشیر بود
هوش مصنوعی: من مدتهاست که به کار آهنگران عادت کردهام، اما اکنون قلبم به سمت صدای شمشیر کشیده میشود.
دلم تنگ شد بانگشان بر زدمتن از دست آهنگران بستدم
هوش مصنوعی: دل من برای شما تنگ شده و به یاد شما فریاد زدم. از شدت احساس، تنم از کار افتاده و آهنگران مرا در این حال رها کردند.
برافراختم سر ز جای نشستغل و بند بر هم شکستم به دست
هوش مصنوعی: من سر را بلند کردم و از جایی که نشسته بودم برخاستم و با دست، زنجیرها و محدودیتها را شکستم.
گریزان شد ارجاسپ از پیش منبران سان یکی نامدار انجمن
هوش مصنوعی: ارجاسپ، از پیش من دور شد، مانند آنکه یکی از نامآوران و برجستههای جمعیت فرار کند.
به مردی ببستم کمر بر میانهمی رفتم از پس چو شیر ژیان
هوش مصنوعی: من به مردی وابسته شدم و با او گام برمیدارم، مثل شیری که از میان راه میگذرد.
شنیدی که در هفتخوان پیش منچه آمد ز شیران و از اهرمن
هوش مصنوعی: شنیدی که در هفتخوان، چه مسائلی برای من پیش آمد، چه در مواجهه با شیرها و چه در برابر دیوان.
به چاره به روییندژ اندر شدمجهانی بران گونه بر هم زدم
هوش مصنوعی: برای حل مشکل، به دژ آهنین رفتم و جهانی را به هم ریختم.
بجستم همه کین ایرانیانبه خون بزرگان ببستم میان
هوش مصنوعی: در جستجوی انتقام ایرانیان بودم و بر اساس دلی که نسبت به بزرگان خونریزی کردم.
به توران و چین آنچ من کردهامهمان رنج و سختی که من بردهام
هوش مصنوعی: هر آنچه من در سرزمینهای توران و چین به دست آوردهام، حاصل همان رنج و سختیهایی است که من متحمل شدهام.
همانا ندیدست گور از پلنگنه از شست ملاح کام نهنگ
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هیچکس نمیتواند به طور قطع از سرنوشت خود آگاه باشد، حتی قویترین و ترسناکترین موجودات نیز نمیتوانند از آینده خود خبر داشته باشند. هیچکس نمیداند که پایانش چگونه خواهد بود و چه سرنوشتهایی در انتظارش است.
ز هنگام تور و فریدون گردکس اندر جهان نام این دژ نبرد
هوش مصنوعی: از زمان تور و فریدون، در هیچکجای جهان نام این دژ فراموش نشده است.
یکی تیره دژ بر سر کوه بودکه از برتری دور از انبوه بود
هوش مصنوعی: بر فراز کوه، دژی تاریک و بلند قرار داشت که به خاطر برتریاش، از جمعیت و شلوغی دور بود.
چو رفتم همه بتپرستان بدندسراسیمه برسان مستان بدند
هوش مصنوعی: وقتی که من رفتم، همه بتپرستان دچار نگرانی و اضطراب شدند و به سرعت به همدیگر رسیدند.
به مردی من آن باره را بستدمبتان را همه بر زمین بر زدم
هوش مصنوعی: من در آن لحظه به قدرت مردانگی و شجاعت خود به دلایل مختلف، تمام بتها و خدایان کاذب را زمینگذاردم و شکستشان دادم.
برافراختم آتش زردهشتکه با مجمر آورده بود از بهشت
هوش مصنوعی: آتش را از زردشت برافروختم که با زغال آورده بود از بهشت.
به پیروزی دادگر یک خدایبه ایران چنان آمدم باز جای
هوش مصنوعی: به خاطر پیروزی و عدالت، به ایران برگشتم مانند یک خدا.
که ما را به هر جای دشمن نماندبه بتخانهها در برهمن نماند
هوش مصنوعی: ما را در هر جایی که دشمن باشد، رها نکنید و به معبدهای بتپرستی نرسانید.
به تنها تن خویش جستم نبردبه پرخاش تیمار من کس نخورد
هوش مصنوعی: من در پی این بودم که تنها با نفس خودم به مبارزه بپردازم، ولی هیچکس به پرخاش و زخمزخمهای من توجه نکرد.
سخنها به ما بر کنون شد درازاگر تشنهای جام می را فراز
هوش مصنوعی: اگر گفتوگوهایمان طولانی شده، اما اگر کسی تشنه باشد، باید لیوان شراب را بالا ببرد.