بخش ۲
هوش مصنوعی: دبیر به درخواست شاه نامهای نوشت و از روشنک یاد کرد. در این نامه او خواستار آرامش و نیکبختی برای روشنک و درد و رنج برای بداندیشان شد. او همچنین به جنگ و فراق اشاره کرد و بیان کرد که هیچکس نمیتواند از چنگ مرگ رهایی یابد. او در نامه از دارا خواست تا به روشنک کمک کند و به او یادآور شد که باید در کنار بزرگان ایران باشد و دل شکیبا داشته باشد. سرانجام او از روشنک خواست تا به شبستان او بیاید و سخنانی از فیلسوفی در یاد کرد.
بفرمود تا پیش او شد دبیرقلم خواست چینی و رومی حریر
اسکندر دستور داد تا دبیری نزد او بیاید؛ سپس قلمی چینی و ابریشمِ رومی (برای نوشتن نامه) درخواست کرد.
نویسنده از کلک چون خامه کردسوی مادر روشنک نامه کرد
نویسنده قلم را تراشید و آمادهی نوشتن کرد و نامهای خطاب به مادر روشنک (همسر دارا) نوشت.
که یزدان ترا مزد نیکان دهادبداندیش را درد پیکان دهاد
(در نامه نوشت) که خداوند پاداش انسانهای نیک را به تو بدهد و دشمنانت را به درد تیر (عذاب) گرفتار کند.
نوشتم یکی نامهای پیش ازیننوشته درو دردها بیش ازین
پیش از این نیز نامهای برایت نوشته بودم که در آن از دردها و غمهای بیشتری سخن گفته بودم.
چو جفت ترا روز برگشته شدبه دست یکی بندهبر کشته شد
هنگامی که بخت همسرت (دارا) برگشت و تیرهروز شد و به دست یکی از چاکران خودش به قتل رسید.
بر آیین شاهان کفن ساختمورا زین جهان تیز پرداختم
من طبق رسم پادشاهان برای او کفنی آماده کردم و او را با احترام کامل از این دنیا بدرقه کردم (به خاک سپردم).
بسی آشتی خواستم پیش جنگنکرد آشتی چون نبودش درنگ
پیش از شروع جنگ، بسیار تلاش کردم تا صلح کنم، اما او نپذیرفت زیرا مهلت و عمرش به پایان رسیده بود.
ز خونش بپیچید هم دشمنشبه مینو رساناد یزدان تنش
حتی من که دشمن او بودم از کشته شدن و ریختن خونش ناراحت شدم؛ خداوند روح و جسم او را به بهشت برساند.
نیابد کسی چاره از چنگ مرگچو باد خزانست و ما همچو برگ
هیچکس نمیتواند از چنگال مرگ فرار کند؛ مرگ مانند باد پاییزی است و ما انسانها همچون برگ درختانیم.
جهان یکسر اکنون به پیش شماستبر اندرز دارا فراوان گواست
اکنون تمام جهان و امکانات در اختیار شماست، و شاهدانِ بسیاری بر وصیت و سفارشِ دارا حضور دارند.
که او روشنک را به من داد و گفتکه چون او بباید ترا در نهفت
که او (در لحظات آخر) روشنک را به من سپرد و گفت دختری مانند او شایستهی همسریِ توست.
کنون با پرستنده و دایگاناز ایران بزرگان پرمایگان
اکنون او را همراه با خدمتکاران، دایهها و اشرافِ بلندمرتبهی ایران...
فرستید زودش به نزدیک منزداید مگر جان تاریک من
هرچه زودتر به نزد من بفرستید؛ شاید که حضور او غم و تاریکی را از جان و روان من پاک کند.
بدارید چون پیش بود اصفهانز هر سو پراگنده کارآگهان
شهر اصفهان را همانگونه که در گذشته بود حفظ کنید و مأموران آگاه و کاردان را در همهجا به کار بگیرید.
همه کارداران با شرم و دادکه دارای دارابشان کار داد
تمام کارگزارانی که با شرم و عادل هستند و پادشاه پیشین (دارا پسر داراب) به آنها منصب داده بود، بر سر کار خود بمانند.
وز آنجا نخواهید فرمان رواستهمه شهر ایران پیش شماست
در آنجا هرچه بخواهید فرمان شما پذیرفته است؛ اداره تمام کشور ایران در اختیار شماست.
دل خویش را پر مدارا کنیدمرا در جهان نام دارا کنید
کینهها را از دل بیرون کنید و با من و این تغییرات با صلح و نرمش روبهرو شوید؛ و مرا به عنوان جانشینِ دارا و پادشاهِ خودتان بپذیرید.
سوی روشنک همچنین نامهایز شاه جهاندار خودکامهای
نامهی دیگری نیز از سوی پادشاه قدرتمند و مسلط بر جهان (اسکندر) برای روشنک نوشته شد:
نخست آفرین کرد بر کردگارجهاندار و دانا و پروردگار
در آن نامه، ابتدا خداوندِ صاحبِ جهان، دانا و پروردگار هستی را ستایش کرد.
دگر گفت کز گوهر پادشانزاید مگر مردم پارسا
سپس گفت که از نژاد و خون پادشاهان، جز انسانهای پرهیزگار و پاکدامن زاده نمیشود.
دلارای با نام و با رای و شرمسخن گفتن خوب و آوای نرم
دختری زیبارو، خوشنام، خردمند و باحیا هستی که با صدایی نرم و بیانی زیبا سخن میگویی.
پدر مر ترا پیش ما را سپردوزان پس شد و نام نیکی ببرد
پدرت تو را به من سپرد، و سپس از دنیا رفت و نام نیکی از خود به یادگار گذاشت.
چو آیی شبستان و مشکوی منببینی تو باشی جهانجوی من
وقتی به کاخ و حرمسرای من بیایی، خواهی دید که تو محبوبِ من خواهی بود.
سر بانوانی و زیبای تاجفروزندهٔ یاره و تخت عاج
تو برترینِ بانوانی؛ تویی که به تخت عاج و زیورآلات شاهانه جلوه میبخشی.
نوشتیم نامه بر مادرتکه ایدر فرستد ترا در خورت
به مادرت نیز نامه نوشتیم تا تو را با شکوه و احترامی که شایسته آن هستی به اینجا بفرستد.
به آیین فرزند شاهنشهانبه پیش اندرون موبد اصفهان
این فرستادن باید طبق رسمِ شاهزادگان باشد و موبد بزرگ اصفهان نیز پیشرو و همراه تو بیاید.
پرستنده و تاج شاهان و مهدهم آن را که خوردی ازو شیر و شهد
با خدمتکاران، تاج پادشاهی، کجاوههای مجلل و دایهای که در کودکی تو را پرورش داده، به اینجا بیا.
به مشکوی ما باش روشنروانتوی در شبستان سر بانوان
در کاخ ما با دلی شاد و روانی روشن زندگی کن، زیرا تو در حرمسرای من سرآمدِ تمام زنان هستی.
همیشه دل شرم جفت تو بادشبستان شاهان نهفت تو باد
آرزو میکنم که همیشه شرم و حیا همراهت باشد و حرمسرای پادشاهان جایگاه امن و پوشیده تو بماند.
بیامد یکی فیلسوفی چو گردسخنهای شاه جهان یاد کرد
(پس از نوشتن نامهها) دانشمندی همچون پهلوانان پیش آمد و پیامها و سخنان اسکندر را به عنوان سفیر بیان کرد تا روانه شود.