بخش ۲ - پادشاهی هرمز یک سال بود
هوش مصنوعی: وقتی هرمز بر تخت پدر نشسته و تاج زر بر سر گذاشت، پیروز به خاطر خشم آب رشک به چشمش آمد. او ناگهان به سوی شاه هیتال رفت با لشکری بزرگ و گنج و مهمانانی. چغانی شهی از او خواست که چون دو برادر خوب بودند، پدر تاج را به جوانتر سپرده و از بین رفته است. او از فغانیش درباره لشکر و گنج خواست. فغانی به او گفت که این خواسته درست است و باید به پدرش احترام گذاشت. پیروز با هفتاد هزار سپاهی به هرمز کمک کرد و در نهایت پس از جنگی سخت، هرمز شکست خورد و تمام تاجها پیش او خوار شد. وقتی پیروز برادرش را دید، دلش برای او نرم شد و او را به کاخ خود فراخواند و به عهد و پیمانش اشاره کرد.
چو هرمز برآمد به تخت پدربه سر برنهاد آن کیی تاج زر
هوش مصنوعی: زمانی که هرمز بر سر تخت پدرش نشسته بود، تاج زرینی را بر سر گذاشت.
چو پیروز را ویژه گفتی ز خشمهمی آب رشک اندر آمد به چشم
هوش مصنوعی: وقتی پیروز را به خاطر غیظش ستایش کردی، اشک حسد در چشمانش جمع شد.
سوی شاه هیتال شد ناگهانابا لشکر و گنج و چندی مهان
هوش مصنوعی: ناگهان با سپاه و ثروت و چند مهمان، به سوی شاه هیتال حرکت کرد.
چغانی شهی بُد فغانیش نامجهانجوی با لشکر و گنج و کام
هوش مصنوعی: چغانی، پادشاهی است که با نام فغان، معروف به جهانجوی، با سپاه و ثروت و آرزوهایش شناخته میشود.
فغانیش را گفت کای نیکخواهدو فرزند بودیم زیبای گاه
هوش مصنوعی: او با ناله گفت: ای همراه نیکخواه، ما دو فرزند بودیم که در دوران جوانی زیبا و خوشخلق بودیم.
پدر تاج شاهی به کهتر سپردچو بیدادگر بد سپرد و بمرد
هوش مصنوعی: پدر تاج و تخت را به فرزند کوچکتر خود سپرد، زیرا او به بیدادگری بد معروف بود و در نهایت جان خود را از دست داد.
چو لشکر دهی مر مرا گنج هستسلیح و بزرگی و نیروی دست
هوش مصنوعی: زمانی که تو لشکری به من میدهی، من دارای ثروت، قدرت و نیروی زیادی هستم.
فغانی بدو گفت که آری رواستجهاندار هم بر پدر پادشاست
هوش مصنوعی: فغانی به او گفت که این درست است، زیرا پادشاه جهان نیز بر پدرش حق دارد.
به پیمان سپارم سپاهی تو رانمایم سوی داد راهی تو را
هوش مصنوعی: من این عهد را به تو میسپارم و در راه عدالت، سپاهی را به تو نشان میدهم.
که باشد مرا ترمذ و ویسهگردکه خون عهد این دارم از یزدگرد
هوش مصنوعی: کیست که مرا به ترمذ و ویسه میبرد، زیرا من خون عهد و پیمان خود را از یزدگرد دارم.
بدو گفت پیروز کآری رواستفزون زان به تو پادشاهی سزاست
هوش مصنوعی: او به پیروز گفت: شایسته است که تو بیش از آن بت، که تو را پادشاهی میدهد، دارای قدرت و مقام باشی.
بدو داد شمشیرزن سیهزارز هیتالیان لشکری نامدار
هوش مصنوعی: به او سیهزار جنگجو از هیتالیان که نامی و معروف هستند، سپردند تا به میدان برود.
سپاهی بیاورد پیروزشاهکه از گرد تاریک شد چرخ ماه
هوش مصنوعی: یک سرباز قهرمان را به میدان آورد که به واسطهی قدرت او، شب تیره و تار به روشنایی تبدیل شد و چرخ فلک دوباره درخشید.
برآویخت با هرمز شهریارفراوان ببودستشان کارزار
هوش مصنوعی: در جنگ و نبرد، پرچمدار با هرمز، شاه سرزمین، به خوبی از عهده کارها بر میآید و جنگها به کرات درگیر بوده است.
سرانجام هرمز گرفتار شدهمه تاجها پیش او خوار شد
هوش مصنوعی: در نهایت، هرمز به مشکلات بزرگی دچار شد و همه عظمتها و قدرتهایش در برابر او بیارزش شدند.
چو پیروز روی برادر بدیددلش مهر پیوند او برگزید
هوش مصنوعی: وقتی برادر پیروز را دید، دلش به محبت و دوستی او میل کرد.
بفرمود تا بارگی برنشستبشد تیز و ببسود رویش به دست
هوش مصنوعی: فرمان داد تا بر شتری سوار شود و با سرعت بیشتری حرکت کرد و چهرهاش در دستانش قرار گرفت.
فرستاد بازش به ایوان خویشبدو خوانده بد عهد و پیمان خویش
هوش مصنوعی: او را به خانه خود فرستاد و به او گفت که به عهد و پیمان خود خیانت کرده است.