بخش ۱۵
هوش مصنوعی: در این داستان، بندوی (یک شخصیت زندانی) به مدت هفتاد روز در زندان بهرام به سر میبرد. نگهبان او به دلیل ناتوانی در مدیریت و تدبیر، او را فریب میدهد. بندوی به بهرام پیشنهاد میدهد که تا زمان آمدن خسرو، خیال بدی نکند و بگوید که اگر خسرو با سپاه خود برگردد، آنان را در میدان نبرد شکست خواهند داد.
بهرام در پاسخ با دلگرمی به بندوی میگوید که باید برای جان خود و دیگران تلاش کند و بر او سوگند میخورد که در میدان به هیچکس آسیب نرساند. در ادامه، بهرام در میدان نبرد با چوبینه و به همراه دوستانش آماده میشود.
همچنین، زنی به بهرام خبر میدهد که باید مراقب باشد و به او توصیه میکند که در میدان نبرد با هوشیاری عمل کند. نبرد آغاز میشود و بهرام با دشمنان خود روبرو میشود و در نهایت به پیروزی میرسد. اما پس از کشتن یکی از دشمنان، بندوی از این کار پشیمان میشود و به بهرام میگوید که نباید با دوستان خود دشمنی کند.
در نهایت، بندوی به آگاهیهای جدیدی درباره وضعیت خسرو در روم دست پیدا میکند و به دوستانش در دشت خبر میدهد تا برای آینده آماده شوند. داستان به اهمیت دوستی و وفاداری و پیروزی بر دشمنان اشاره دارد.
همیبود بندوی بسته چو یوزبه زندان بهرام هفتاد روز
هوش مصنوعی: بندوی که به اندازهی یوز قوی است، به مدت هفتاد روز در زندان بهرام گرفتار شده است.
نگهبان بندوی بهرام بودکزان بند او نیک ناکام بود
هوش مصنوعی: نگهبان بندوی بهرام کسی بود که از او امیدی برای موفقیت وجود نداشت.
ورا نیز بندوی بفریفتیببند اندر از چاره نشکیفتی
هوش مصنوعی: او نیز با لطافت و جذابیت خود، تو را فریب داد و در دل تو سرانجام راه چارهای نیافت.
که از شاه ایران مشو ناامیداگر تیره شد روز گردد سپید
هوش مصنوعی: اگر در زیر آسمان ایران، روزگار دشواری به تو روی آورد، ناامید نشو، زیرا بعد از تاریکی، روشنایی دوباره خواهد آمد.
اگرچه شود بخت او دیرسازشود بخت پیروز با خوشنواز
هوش مصنوعی: هرچند گاهی بخت فردی دیر به نتیجه میرسد، اما در نهایت بخت پیروز با کسانی است که خوشذوق و خوشنوا هستند.
جهان آفرین برتن کیقبادببخشید و گیتی بدو باز داد
هوش مصنوعی: درست زمانیکه خداوند آفرینش را به کیقباد ارزانى داشت و جهان را دوباره به او هدیه کرد.
نماند به بهرام هم تاج وتختچه اندیشد این مردم نیک بخت
هوش مصنوعی: دیگر نه تاج و تختی برای بهرام باقی مانده است و چه اندیشهای دارند این مردم خوشبخت.
ز دهقان نژاد ایچ مردم مبادکه خیره دهد خویشتن رابباد
هوش مصنوعی: مردم هرگز از دهقان و اصل و نسب او دور نشوند، زیرا ممکن است که خود را گم کنند و به بیراهه بروند.
بانگشت بشمر کنون تا دوماهکه از روم بینی به ایران سپاه
هوش مصنوعی: حالا با دقت شمارش کن و ببین که چند ماه از زمانی که سپاه روم به ایران آمده، میگذرد.
بدین تاج و تخت آتش اندرزنندهمه ز یورش بر سرش بشکنند
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که برای تاج و تخت، آتش برپا میکنند و تمامی دشمنان به آن حمله میکنند تا آن را از بین ببرند.
بدو گفت بهرام گر شهریارمرا داد خواهد به جان زینهار
هوش مصنوعی: بهرام گفت: اگر پادشاه بخواهد جانم را بگیرد، باید مواظب باشد.
زپند توآرایش جان کنمهمه هرچ گویی توفرمان کنم
هوش مصنوعی: از نصیحت تو روح و جانم را زیبا میکنم و هرچه بگویی، انجام میدهم.
یکی سخت سوگند خواهم بماهبه آذرگشسپ و بتخت و کلاه
هوش مصنوعی: من با قسمی محکم و استوار به ماه و به آذرگشسپ و به تخت و کلاه، عزم و اراده خود را اعلام میکنم.
که گر خسرو آید برین مرز وبومسپاه آرد از پیش قیصر ز روم
هوش مصنوعی: اگر خسرو به این سرزمین بیاید، ارتشی از شهر روم به فرمان قیصر به همراه خواهد آورد.
به خواهی مرا زو به جان زینهارنگیری تو این کار دشوار خوار
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مرا از خود برانی، به جان خودت سوگند که این کار برایت بسیار دشوار و زشت خواهد بود.
ازو بر تن من نیاید زیاننگردد به گفتار ایرانیان
هوش مصنوعی: اگر کسی به من آسیب نرساند، سخنان ایرانیان هم به من آسیبی نخواهد زد.
بگفت این و پس دفتر زند خواستبه سوگند بندوی رابند خواست
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس درخواست کرد که دفتر زند را بیاورند. خواست تا با سوگند به بندوی، او را محکوم کند.
چو بندوی بگرفت استا و زندچنین گفت کز کردگار بلند
هوش مصنوعی: وقتی بندوی دستگیر شد، استاد (معلم) چنین گفت که از خداوند بزرگ آمده است.
مبیناد بندوی جز درد ورنجمباد ایمن اندر سرای سپنج
هوش مصنوعی: هیچ چیز جز درد و رنج در زندگی نمیتواند باشد، پس در دنیای مادی، هیچکس نمیتواند کاملاً در امان باشد.
که آنگه که خسرو بیاید زجایببینم من او را نشینم ز پای
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو به محل برگردد، من او را میبینم و در جایی آرام مینشینم.
مگر کو به نزد تو انگشتریفرستد همان افسر مهتری
هوش مصنوعی: آیا کسی به نزد تو انگشتری نخواهد فرستاد که همانند یک افسر بزرگ و مهم باشد؟
چوبشنید بهرام سوگند اوبدید آن دل پاک و پیوند او
هوش مصنوعی: بهرام چوبین سوگند یاد کرد و آن دل پاک و پیوند او را مشاهده کرد.
بدو گفت کاکنون همه راز خویشبگویم بر افرازم آواز خویش
هوش مصنوعی: پس او گفت که حالا میخواهم همه اسرار خود را بگویم و صدای خود را بلند و واضح نمایم.
بسازم یکی دام چوبینه رابچاره فراز آورم کینه را
هوش مصنوعی: من یک دام چوبی به راه میاندازم تا کینهام را بالا ببرم.
به زهراب شمشیر در بزمگاهبکوشش توانمش کردن تباه
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، تلاش میکنم تا با شمشیر خود، دشمن را از پا درآورم و او را به زحمت بیندازم.
بدریای آب اندرون نم نماندکه بهرام را شاه بایست خواند
هوش مصنوعی: در دریا آب زیادی وجود دارد و نمیتوان به آسانی به بهرام لقب شاه داد.
بدو گفت بندوی کای کاردانخردمند و بیدار و بسیاردان
هوش مصنوعی: بندوی به او گفت: ای فرد زیرک و آگاه، با دانش بسیار و بصیرت که داری.
بدین زودی اندر جهاندار شاهبیاید نشیند برین پیشگاه
هوش مصنوعی: به زودی پادشاهی که در دنیا فرمانروایی میکند، به اینجا خواهد آمد و در این جایگاه مینشیند.
تودانی که من هرچ گویم بدوینپیچد ز گفتار این بنده روی
هوش مصنوعی: تو میدانی که هرچند من چه بگویم، دگربار این بنده حرفی برای گفتن ندارد.
بخواهم گناهی که رفت از تو پیشببخشد به گفتار من تاج خویش
هوش مصنوعی: میخواهم گناهی که از تو سر زده را با کلام خودم ببخشم و خود را مانند تاجی بر سر بگذارم.
اگر خود برآنی که گویی همیبه دل رای کژی نجویی همی
هوش مصنوعی: اگر خودت را به تلاش و کوشش ترغیب کنی، گویی که قلبت در پی مسیر نادرست و اشتباه نمیرود.
ز بند این دو پای من آزاد کننخستین ز خسرو برین یادکن
هوش مصنوعی: پاهای من را از این بند آزاد کن و در ابتدا به یاد خسرو بزرگ باش.
گشاده شود زین سخن راز توبگوش آیدش روشن آواز تو
هوش مصنوعی: از این سخن، راز تو آشکار میشود و صدای روشن تو به گوشش میرسد.
چو بشنید بهرام شد تازه رویهم اندر زمان بند برداشت زوی
هوش مصنوعی: زمانی که بهرام صدای خبر را شنید، رنگش تغییر کرد و بلافاصله از جای خود برخاست.
چو روشن شد آن چادر مشک رنگسپیده بدو اندر آویخت چنگ
هوش مصنوعی: هنگامی که چادر مشکین سپیده صبح آشکار شد، موسیقی زیبایی به آن آویخته شد.
ببندوی گفت ار دلم نشکندچو چوبینه امروز چوگان زند
هوش مصنوعی: اگر دل من نشکند، امروز مانند چوبی به بازی چوگان ادامه میدهم.
سگالیدهام دوش با پنج یارکه از تارک او برآرمم دمار
هوش مصنوعی: دیشب با پنج دوست به گفتگو نشستم و از شرایط سختی که تجربه کردهایم، سخن گفتیم.
چوشد روز بهرام چوبینه رویبه میدان نهاد و بچوگان و گوی
هوش مصنوعی: روز بهرام با چهرهای زیبا و درخشان به میدان آمد و جوانان و بازیگران را به خود جلب کرد.
فرستاده آمد ز بهرام زودبه نزدیک پور سیاوش چودود
هوش مصنوعی: فرستادهای به سرعت از جانب بهرام به نزد پسر سیاوش آمد.
زره خواست و پوشید زیرقبایز درگاه باسپ اندر آورد پای
هوش مصنوعی: شخصی زره خواست و آن را زیر لباسش پوشید، سپس با احتیاط از درگاه خارج شد و پایش را گذاشت.
زنی بود بهرام یل را نه پاککه بهرام را خواستی زیر خاک
هوش مصنوعی: زنی بود که بهرام، پهلوان معروف، را زیر خاک خواست؛ اما او نه از نظر پاکدامنی و عفت دارای ویژگیهای لازم بود.
به دل دوست بهرام چوبینه بودکه از شوی جانش پر از کینه بود
هوش مصنوعی: دل دوست بهرام پر از کینه و ناراحتی بود، به طوری که هراس و ناراحتی او را فراگرفته بود.
فرستاد نزدیک بهرام کسکه تن را نگه دار و فریاد رس
هوش مصنوعی: کسی را به نزد بهرام فرستاد که بدنش را حفظ کند و به کمک او بیاید.
که بهرام پوشید پنهان زرهبرافگند بند زره را گره
هوش مصنوعی: بهرام به صورت مخفیانه زره خود را به تن کرد و بندهای آن را محکم کرد.
ندانم که در دل چه دارد ز بدتو زو خویشتن دور داری سزد
هوش مصنوعی: نمیدانم در دل تو چه خبر است، ولی به نظر میرسد که دور بودن از خودت به خاطر بدیهای تو، کاری درست است.
چو بشنید چوبینه گفتار زنکه با او همیگفت چوگان مزن
هوش مصنوعی: وقتی چوبینه سخنان زن را شنید که به او میگفت بازی چوگان نکند، تصمیم گرفت که آنچه را شنیده است جدی بگیرد و به آن عمل کند.
هرآنکس که رفتی به میدان اویچو نزدیک گشتی بچوگان و گوی
هوش مصنوعی: هر کسی که به میدان آن شخص میرود، وقتی به او نزدیک میشود، تبدیل به بچه و زیر دست او میشود.
زدی دست بر پشت اونرم نرمسخن گفتن خوب و آواز گرم
هوش مصنوعی: تو به آرامی و با نرمی، با کلمات زیبا و صدای دلنشین با من صحبت کردی.
چنین تا به پور سیاوش رسیدزره در برش آشکارا بدید
هوش مصنوعی: زمانی که او به فرزند سیاوش رسید، زرهاش به وضوح دیده میشد.
بدو گفت ای بتر از خار گزبه میدان که پوشد زره زیر خز
هوش مصنوعی: برو، به کسی که بدتر از خار گز است، بگو که در میدان نبرد، زرهای زیر پوشش خز دارد.
بگفت این و شمشیر کین برکشیدسراپای او پاک بر هم درید
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس شمشیر انتقام را بالا برد و تمام وجود او را به شدت پاره پاره کرد.
چوبندوی زان کشتن آگاه شدبرو تابش روز کوتاه شد
هوش مصنوعی: چوبی که از کشتن آگاه شد، دیگر توان تابش نور روز را ندارد و روزها کوتاهتر و تاریکتر میشوند.
بپوشید پس جوشن و برنشستمیان یلی لرزلرزان ببست
هوش مصنوعی: پس زره بپوشید و در میان نبرد، بر روی یل بزرگ و لرزان نشست.
ابا چند تن رفت لرزان به راهگریزان شد از بیم بهرامشاه
هوش مصنوعی: چند نفر به آرامی و با احتیاط در راهی حرکت کردند و از ترس بهرامشاه به سرعت دور شدند.
گرفت او ازان شهر راه گریزبدان تا نبینند ازو رستخیز
هوش مصنوعی: او از آن شهر راهی را پیدا کرد تا فرار کند و کسی نتواند قیام و بیداری او را ببیند.
به منزل رسیدند و بفزود خیلگرفتند تازان ره اردبیل
هوش مصنوعی: به خانه رسیدند و جمعیت بیشتری را به همراه خود کردند و در راه اردبیل به سرعت حرکت کردند.
زمیدان چو بهرام بیرون کشیدهمی دامن ازخشم در خون کشید
هوش مصنوعی: وقتی بهرام از میدان خارج شد، با خشم دامن خود را به خون آلوده کرد.
ازان پس بفرمود مهروی راکه باشد نگهدار بندوی را
هوش مصنوعی: از آن پس، دلربا دستور داد که باید از بندوی محافظت کند.
ببهرام گفتند کای شهریاردلت را ببندوی رنجه مدار
هوش مصنوعی: به بهرام گفتند که ای پادشاه، دل خود را محکم نگهدار و از آزار و ناراحتی پرهیز کن.
که اوچون ازین کشتن آگاه شدهمانا که با باد همراه شد
هوش مصنوعی: وقتی او از این کشته شدن باخبر شد، به درستی فهمید که به نوعی با باد متحد شده است.
پشیمان شد از کشتن یار خویشکزان تیره دانست بازار خویش
هوش مصنوعی: او از کشتن محبوب خود پشیمان شد، زیرا احساس کرد که با این کار به ضرر خود و زندگیاش تمام خواهد شد.
چنین گفت کآنکس که دشمن ز دوستنداند مبادا ورا مغز و پوست
هوش مصنوعی: چنین میگوید که کسی که نتواند تفاوت بین دشمن و دوست را تشخیص دهد، بهتر است که از او دوری کند.
یکی خفته بر تیغ دندان پیلیکی ایمن از موج دریای نیل
هوش مصنوعی: یک نفر بر روی دندانههای تیز یک فیل خوابیده است، در حالی که فرد دیگری از موجهای دریا امن و در امان است.
دگر آنک بر پادشا شد دلیرچهارم که بگرفت بازوی شیر
هوش مصنوعی: دیگر آنکه دلیر چهارم بر پادشاهی آمد که بازوی شیر را گرفت.
ببخشای برجان این هر چهارکزیشان بپیچد سر روزگار
هوش مصنوعی: ببخشید که این چهار نفر چنان بر زندگیام تأثیر میگذارند که سرنوشت را به هم میپیچند.
دگر هرک جنباند او کوه رابران یارگر خواهد انبوه را
هوش مصنوعی: هر کس که به حرکت درآید، در حقیقت مانند کوه ها را هم به جنبش درمیآورد و در پایان، یار او نیز به جمعیت و کثرت خواهد پیوست.
تن خویشتن را بدان رنجه داشتوزان رنج تن باد در پنجه داشت
هوش مصنوعی: بدن خود را به زحمت انداخت و از آن زحمت، چنان توان و قدرتی پیدا کرد که در دستانش شکل گرفت.
بکشتی ویران گذشتن برآببه آید که بر کارکردن شتاب
هوش مصنوعی: اگر کشتی ویران بر آب بگذرد، نشان میدهد که در کار کردن باید تلاش و شتاب بیشتری داشته باشیم.
اگر چشمه خواهی که بینی بچشمشوی خیره زو بازگردی بخشم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی چشمی تیزبین و هوشیار داشته باشی، باید از چیزهایی که تو را به خود مشغول میکند، دوری کنی و به تعادل برگردی.
کسی راکجا کور بد رهنمونبماند به راه دراز اندرون
هوش مصنوعی: اگر کسی در جایی نادان باشد، نمیتواند راه نادرستی را به درستی نشان دهد و در مسیر طولانی دچار سردرگمی خواهد شد.
هرآنکس که گیرد بدست اژدهاشد او کشته و اژدها زو رها
هوش مصنوعی: هر کسی که با اژدها روبهرو شود و به آن نزدیک شود، قطعاً کشته میشود و اژدها از او رها خواهد شد.
وگر آزمون را کسی خورد زهرازان خوردنش درد و مرگست بهر
هوش مصنوعی: اگر کسی آزمون دشواری را تجربه کند، مانند زهر تلخی است که از آن تلخی درد و مرگ به همراه دارد.
نکشتیم بندوی را از نخستز دستم رها شد در چاره جست
هوش مصنوعی: از ابتدا نتوانستم بند و زنجیر را قطع کنم، اما به تدریج از دستم رها شد و در پی راه حلی گشتم.
برین کرده خویش باید گریستببینیم تا رای یزدان بچیست
هوش مصنوعی: باید به کارهایی که انجام دادهایم فکر کنیم و به آنها احساس ناراحتی کنیم، زیرا باید منتظر بمانیم تا ببینیم نظر خداوند دربارهی این اعمال چه خواهد بود.
وزان روی بندوی و اندک سپاهچوباد دمان بر گرفتند راه
هوش مصنوعی: از آن چهره زیبا و بندهای مو و همچنین سپاه کمی از چوباد، در آن لحظه راه را بستند.
همیبرد هرکس که بد بردنیبه راهی که موسیل بود ارمنی
هوش مصنوعی: هر کسی که با نیت بد به راهی میرود، در واقع همانند فردی است که به وسیلهای نادرست در حال حرکت است.
بیابان بیراه و جای ددهسراپردهای دید جایی زده
هوش مصنوعی: در وسط بیابان و در مکانی بدون راه، یک چادر یا سرپناهی مشاهده کردم که برپا شده است.
نگه کرد موسیل بود ارمنیهم آب روان یافت هم خوردنی
هوش مصنوعی: موسیل با دقت نگریست و متوجه شد که ارمنی هم آب جاری و هم چیزهای خوردنی یافت.
جهان جوی بندوی تنها برفتسوی خیمهها روی بنهاد تفت
هوش مصنوعی: جهان تنها با امید به بند و بست به سمت خیمهها حرکت کرد و در آنجا آرامش یافت.
چو مو سیل را دید بردش نمازبگفتند با او زمانی دراز
هوش مصنوعی: مو که به سیل نگاه کرد، آن را مشاهده کرد و به نماز ایستاد. گفتند که مدتی طولانی با او در این حالت میماند.
بدو گفت موسیل زایدر مروکه آگاهی آید تو را نوبنو
هوش مصنوعی: موسیل به او گفت: تو هنوز آماده نیستی که به آنجا بروی، چرا که دانش و آگاهی لازم برای این کار را نداری.
که در روم آباد خسرو چه کردهمی آشتی نو کند گر نبرد
هوش مصنوعی: در روم آباد، خسرو چه کار کرد؟ آیا میتواند صلحی جدید برقرار کند اگر جنگی رخ ندهد؟
چو بشنید بندوی آنجا بماندوزان دشت یاران خود رابخواند
هوش مصنوعی: وقتی بندوی را شنید، در آنجا ماند و از دشت دوستان خود را صدا زد.