غزل شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از خوابآلودگی و غفلت ناشی از زیبایی معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که چگونه نگاه و زلف معشوقش او را مسحور کرده و به دنیای خواب میبرد. او همچنین از خجلت و اشکش در جمع مردم یاد میکند و میگوید که این احساسات او را دچار درد و رنج میکند. شاعر به زیبایی چهرهی معشوق اشاره کرده و بیان میکند که دلش در انتظار وصال او گم شده است. در نهایت، شاعر به سختیهای عشق و تحمل رنجهایی که در پی این احساسات به او دست میدهد اشاره میکند.
چشمت به خواب چشم مرا خواب میبردزلفت به تاب جان مرا تاب میبرد
هوش مصنوعی: چشمانت مرا به عالم خواب میبرد و دستههای موی تو روح و جانم را به حرکت درمیآورد.
من غرقه خجالت اشکم که پیش خلقچندان همی بود که مرا آب میبرد
هوش مصنوعی: من در خجالت اشکو خود غرق شدهام، طوری که احساس میکنم دیگر نمیتوانم این احساس را تحمل کنم و به خاطر همین میترسم که آبرویم در برابر مردم برود.
سودای ابروی تو مغان راز مصطبهچون غمزه تو مست به محراب میبرد
هوش مصنوعی: چشمها و ابروی تو، مانند راز و رمزهایی است که در دل مغان وجود دارد، و مانند غمزهای که تو به من میکنی، مرا به سمت میخانه و عبادتگاه میکشاند.
امشب به دوش مجلسیان را یکان یکانبردند مست و ترک مرا خواب میبرد
هوش مصنوعی: امشب مهمانان را یکی یکی بردند و مست کردند و من نیز دچار خواب و خستگی شدهام.
بنمای رخ که درشب تاریک طرهاتدل گم شدهست و راه به مهتاب میبرد
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات را به من نشان بده، زیرا در این شب تاریک، موهای تو باعث شدهاند که دلم گم شود و به سوی نور ماه راه یابد.
دل زد در وصال تو دانم که ضایع استرنجی که آن ضعیف درین باب میبرد
هوش مصنوعی: در عشق و نزدیکی به تو، میدانم که تلاش و رنج آن کسی که به تو وابسته است، بیهوده و بیفایده است.
سلمان کجا و قصه زلف تو از کجا؟بیچاره روزگار با طناب میبرد
هوش مصنوعی: سلمان کجا و داستان زیباییهای موهای تو از کجا؟ روزگار بیچاره با چنگ و دندانی سخت خود همه را میکشاند.