غزل شمارهٔ ۱۳۵
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند. او از بادی سخن میگوید که بوی محبوبش را از خاک او میبرد، و خود را در گرد آن خاک میبیند. برای دلجویی از محبوب، نماز صبح را جستجو میکند و امیدوار است که سلامی از او دریافت کند. او با دل تنگی و حسرت به نشانههایی از محبوب برمیخورد و میخواهد هر ذرهای از خاک او به سمت محبوب برود. شاعر بخشی از اسرار عشق خود را پنهان نگهداشته و از ترس اینکه نسیم صبح بویی از راز او ببرد، سکوت میکند. او همچنین به زیبایی موی محبوب اشاره میکند و از اینکه این زیبایی میتواند دلهای دیگر را جذب کند، ابراز نگرانی میکند. در انتها او خواستار این است که زیبایی محبوب دور از چشم دیگران بماند تا به هیچکس آسیب نرساند.
خاک آن بادم که از خاک درت بویی بردگَرد آن خاکم که باد از کوی مهرویی برد
هوش مصنوعی: من خاک آن بادی هستم که از خاک درگاه تو عطر و بویی جاودانه برده است، و غبار آن خاکم که باد، از کوی محبوب زیبایت آمده است.
از هواداری به جان جویم نسیم صبح راتا سلامی از من بیدل، به دلجویی برد
هوش مصنوعی: میخواهم با عشق و علاقهای که دارم، بوی خوش صبح را جستجو کنم تا سلامی از من به دل کسی که دوستش دارم برسد و او را آرام کند.
چون ز هر سویی نشانی میدهندش، میدهمخاک خود بر باد تا هر ذرهای سویی برد
هوش مصنوعی: وقتی از هر طرف نشانهای از او میرسد، من گرد و غبار سرزمینم را به باد میسپارم تا هر ذرهای به سمتی برود.
با سر زلفت مرا سربسته رازی هست از آندم نمییارم زدن، ترسم صبا بویی برد
هوش مصنوعی: با موهای پر پیچ و خم تو، رازی پنهان دارم که از آن لحظه نمیتوانم آن را فاش کنم، میترسم که نسیم چیزی از این راز را ببرد.
بر سرت چندان پریشان جمع میبینم که گربر فشانی عِقد گیسو، هر دلی مویی برد
هوش مصنوعی: بر روی سر تو به قدری درهم ریختگی و پریشانی وجود دارد که اگر این گرهها و پیچهای مو را آزاد کنی، هر قلبی دلی خواهد داشت که به خاطر زیبایی و جذابیتش، موی خاصی را به دست آورد.
تاب مویت نیست رویت را ز پیشش دور کنحیف باشد نازنینی بار هندویی برد
هوش مصنوعی: موی تو اجازه نمیدهد که زیباییات را به نمایش بگذاری، بنابراین بهتر است از حضور او دور شوی. حیف است که زیبایی تو تحت تاثیر بار سنگینی قرار بگیرد.