غزل شمارهٔ ۱۴۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفا و همچنین درد و رنجی است که عشق به همراه دارد. شاعر بیان میکند که اگرچه در زمانهی عشق، عاشق به خاطر جفا و ناامیدی میمیرد، اما در عوض کسانی که به عشق وفا دارند، زنده هستند و عشقشان ادامه دارد. عشق به دوست و فراق او به گونهای است که حتی در مرگ نیز زندگی معنا پیدا میکند. شاعر همچنین به انتظار و longing (آرزو) خود از معشوق اشاره میکند و از درد و رنجی که به خاطر محبت به او متحمل شده، سخن میگوید. در نهایت، مرگ در عشق را نه پایان، بلکه مرحلهای از زندگی عاشقانه میداند.
گرچه در عهد تو عاشق به جفا میمیردلله الحمد که بر عهد وفا میمیرد
هوش مصنوعی: هرچند که در زمان تو، عاشق به خاطر بیوفایی میمیرد، اما شکر خدا که بر سر عهد و وفا از دنیا میرود.
هر که میرد به حقیقت بود آن کشته دوستسخن است اینکه به شمشیر قضا میمیرد
هوش مصنوعی: هر کسی که بمیرد در واقع به حقیقت جان خود را به دوست میدهد؛ این که کسی در اثر سرنوشت و قضا بمیرد، تنها یک سخن است.
هر که در راه تو شد کشته نباشد مردهزنده آنست که در کوی شما میمیرد
هوش مصنوعی: هر کسی که در راه عشق و ارادت به تو جان بدهد، واقعاً مرده محسوب نمیشود. زنده آن کسی است که در سرزمین عشق و محبت تو جان خود را فدای تو میکند.
مرغ در دام تو از روی هوا میافتدشمع بر بوی تو در پای صبا میمیرد
هوش مصنوعی: پرندهای که در دام تو گرفتار میشود، به خاطر نادانی و بیخبر بودنش سقوط میکند. شمعی که در نزدیکی تو قرار دارد، به خاطر بوی دلانگیزت در برابر وزش نسیم جان میدهد.
مرده بودم، ز می جام تو من زنده شدموانکه زین جام دمی خورد چرا میمیرد؟
هوش مصنوعی: در روزگار مردگیام، با نوشیدن می از جام تو به زندگی بازگشتم. حالا کسی که از این جام فقط دمی مینوشد، چرا باید بمیرد؟
ای گل تازه برین بلبل نالنده خویشرحم کن رحم، که بیبرگ و نوا میمیرد!
هوش مصنوعی: ای گل! به ناله و زاری این بلبل تازه گوش کن و به او رحم کن، زیرا اگر تو به او کمک نکنی، بیبرگ و بیصدا خواهد مرد!
دل من طره طرار تو را میخواهدجان من غمزه بیمار تو را میمیرد
هوش مصنوعی: دل من به زیبایی و موهای تو علاقهمند است و جانم به خاطر نگاه فریبندهات، بیمار و در حال مرگ است.
میشوم زنده من از درد تو ای دوست دوابه کسی بخش که از بهر دوا میمیرد!
هوش مصنوعی: من به خاطر درد تو به زندگی باز میگردم، ای دوست! دارو را به کسی بده که به خاطر نیاز به آن، در حال مردن است!
میکند راه خرد در شب سودای تو گمکه چراغ خرد از باد هوا میمیرد
هوش مصنوعی: در دل شب، وقتی که به یاد تو هستم، عقل و خرد گم میشود و نمیتواند راه خود را پیدا کند، زیرا نور عقل در دنیای بیثبات و ناپایدار زندگی، مانند شعلهای که از وزش باد خاموش میشود، ناپایدار است.
به سر کوی غمت خاک دوایند مرانفس بیچاره چه داند که چرا میمیرد؟
هوش مصنوعی: در کنار خیابان غم تو، خاک همیشه آماده است که به من کمک کند. اما نفس درمانده و بیچارهام نمیداند که چرا در حال مرگ است.
نفسی ماند ز سلمان، مکنیدش درمان!همچنینش بگذارید که تا میمیرد!
هوش مصنوعی: به خاطر سلمان، مگذارید روحش رنج بکشد! بهتر است او را همینطور رها کنید تا به مرگ نزدیک شود.